خزینه ی لغات در زبان ترکی به لحاظ کمیت و کیفیت یکی از اعجاب های زبان است .فعل هایی که در این قسمت می آید تنها نمونه ای از فعل های انتزاعی و ملموس زبان ترکی است .جالب اینکه همه ی این فعل ها ساده اند که در زبان فارسی معادلی ندارند مگر آنکه برای ترجمه آن از فعل مرکب و ترکیب های چند واژه ای و یا کلمات عربی استفاده شود . امیر علی شیر نوایی شاعر و ساستمدار قرن 9 هجری قمری در این خصوص کتابی نوشته به نام محاکمه اللغتین . در سال های اخیر هم دکتر جواد هئیت جراح و تورکولوژیست مشهور معاصر در تهران کتابی مشابهی نوشت تحت نام مقایسه اللغتین .

به تعدادی از مصادر بی بدیل ترکی توجه کنیید :

تعدادی از مصادر بی بدیل ترکی(1)

آسقیرماق= عطسه کردن

اؤسکورمک = سرفه کردن
آنلاماق = نوعی درک کردن

اؤده مک = جبران کردن

دوشونمک = نوعی فهمیدن
سونلاماق =نوعی فهمیدن
اونوتماق = فراموش کردن
اییه شمک = اذیت کردن
اسنمه مک = خمیازه کشیدن
گرنشمک =- ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سیلمک = پاک کردن
سؤنمک = خاموش شدن
سؤندورمک = خاموش کردن
ییخیلماق = زمین خوردن
چیخماق = بالا رفتن
گوزله مک = انتظار کشیدن
دیرماشماق = از جایی مثل دیوار با دست و پنجه راه رفتن
سئومک = دوست داشتن
گؤروشمک = دیدار کردن دو نفر با هم
اؤپوشمک = ربوسی کردن
سوساماق / سوسوزماق = تشنه شدن
ساواشماق = جنگ و دعوا کردن
باریشماق = صلح کردن کردن
یوبانماق = معطل شدن
گولشمک = کشتی گرفتن
گوونمک = افتخار کردن
اؤجشمک = شوخی کردن
قاماشماق = اذیت شدن یا تار شدن چشم آدمی در مقابل نور شدید
یاراشماق = آمدن لبای برای کسی
قیماق = از دل نیامدن برای سپردن کاری بر خلاف میل طرف مقابل
دویماق = سیر شدن
اوشومک = سردی کردن

مصادر بی بدیل ترکی (2)

اوچماق = پرواز کردن

سوپورمک = جارو کردن

اوتمک = سوزاندن پر مرغ یا موی حیوانات

کوسمک =قهر کردن

قوسماق = استفراق کردن

قوپماق = کنده شدن ؟؟

یولماق =؟؟؟

اویماق = نوعی کندن و خالی کردن جایی یا ابزاری

سویماق = پوست کندن

دؤزمک = صبر کردن

قیناماق =نوعی ملامت کردن

دانلاماق = نوعی ملامت و سرزنش

دانماق / داهاماق =تکذیب کردن

دالماق = غرق شدن

گودمک = کمین کردن

دیشلمه مک = به دندان گرفتن ؟؟

قاپماق = گاز گرفتن

قونماق = فرود آمدن؟؟؟؟؟

بایدیرماق = از دست دادن ، بند را به آب دادن ؟؟؟

کیریمک = از ترس و حقارت گوشه ای پنهان شدن

اوونماق = تسلی گریه کودک

اوغونماق = بی حال شدن در اثر گریه یا خنده

باتماق =فرو رفتن