نویسنده : دکتر هوشنگ عطاپور ، روزنامه نگار و نویسنده

اشاره:من به موضوع حاضر از منظر یک «فعال سیاسی معتقد به مردم سالاری دینی» نگریسته ام نه یک «فعال قومی». چون دومی نبوده و مجبور به محصور  خود در عرصه های نسبتا محدود نیستم. به طور طبیعی در کنار توجه به موضوعات سیاسی ملی ، از سوی شهروندان و نخبگان ، در خصوص عملکرد بسیاری افراد و نهادها با اثر گذاری قومی و محلی ، مورد سوال و استیضاح قرار می گیریم. ما روزنامه نگاران در برابر همه ی شهروندان مسوولیت داریم و لذا ورود در همه ی عرصه های سیاسی برای روشنگری و حفظ وحدت و انسجام ملی از اولویت های ماست.

بنده قبل از پرداختن به محتوای اظهار نظرهای« اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی»، در مخالفت با آموزش زبان های اقوام ایرانی در مدارس ، به دو نکته ی بس مهم می خواهم اشاره ای داشته باشم:

1-      این که بعد از گذشت 35 سال از عمر انقلاب شکوهمند اسلامی که اکنون در آستانه ی سالگردش هستیم ، جناب آقای دکتر حسن روحانی ، رییس جمهور محترم ، که سال ها دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بوده ، تصمیم به آموزش زبان های اقوام در مدارس گرفته اند ، رویداد بسیار مهم با پیام های بسیار عمیق است و در این تصمیم بجا و شایسته نکات راهبردی فراوانی نهفته است. ایشان کارشناس موضوعات «امنیت ملی» هستند و وقتی به این نتیجه می رسند  که در تبریز قول تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی – آذربایجانی را بدهند و جناب آقای دکتر جبارزاده استاندار ایشان در آذربایجان شرقی در روز معارفه اش عملی شدن قول ریاست محترم جمهوری را وعده می دهند و پای قول و وعده ی دکتر روحانی می ایستند ؛ نشان می دهد بسیاری از دغدغه های امنیتی قبلی رفع شده اند و از نظر مصالح کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران ،  اجرای اصل 15 قانون اساسی منافعی بسیار بیشتر از مضارّش دارد. همه ی ما باور داریم که دکتر روحانی کسی نیست که برای تحقق وعده های انتخاباتی خود روی مصالح ملی ریسک کند!

2-      همیشه امنیت داخلی ایران از سوی تندروها و افراطیون سیاسی در هر دو طیف(چپ و راست قدیم و جدید) لطمه دیده است. همه ی کسانی که با تاریخ معاصر ایران آشنایی دارند ، بالاتفاق اذعان دارند که تا قبل از دوره ی پهلوی پدر و پسر ، مردم ایران علیرغم تکثر قومی و زبانی فراوان ، ملت متحد و یکپارچه ای بودند. در دوره ی پهلوی ها بود که سیاست قومی تحدید گرا ، تمامیت خواهانه ، استبداد فرهنگی و ترجیح فرهنگ باستانگرایانه ی آریایی که در نهایت به تحقیر و تصغیر اقوام ایرانی فرجامید ، باعث شد جامعه ی متحد و یکپارچه ی ایرانی متفرق شود.


فشار شدید سیاست تضعیف قومی باعث گردید که مارکسیست هاتحت تاثیر آموزه های کمونیسم اینترناسیونال موضوع «ستم ملی» را مطرح کنند و با این حربه و تحریک احساسات جوانان اقوام به مبارزه با حکومت های مرکزی بپردازند. اما روشنفکران و افراد معتدل و میهن دوستی که خواهان حفظ تمامیت ارضی ایران بودند ولی از این سیاست های ضدقومی به ستوه آمده و تداوم آن سیاست ها را برخلاف و ضد منافع ملی می دانستند «گروه جامی» را تشکیل داده و کتاب عبرت آموز «گذشته چراغ راه آینده» را برای آگاه سازی نخبگان ایرانی نوشتند.


اما فقط در سایه ی انقلاب اسلامی و زعامت امام خمینی(ره) بود که مردم ایران از هر قوم ، دین و مذهبی در کنار یکدیگر و دوشادوش هم ، برای مبازره با «استبداد سیاسی» و فرهنگی» به پا خاستند. چون می دیدند که این انقلاب ، تحولی عمیق مبتنی بر «استقلال» و« آزادی» را در بستر «جمهوری اسلامی» نوید می دهد. انشالله فرهنگستان نشینان فراموش نکرده اند که مردم ایران با 98 درصد رای به جمهوری اسلامی در پی تحقق کلیه ی اصول قانون اساسی بوده اند نه بخشی از آن اصول و آن هم به تشخیص فرهنگستان نشینان یا افرادی که خود را وکیل تسخیری مردم می دانند.

 آیا حقوق زبانی مردم حق الناس نیست؟

با امعان نظر به دو نکته ی مهم فوق ، نگارنده معتقد است که ، "همچنان لازم است برخی افراد و نهادها ، دست از تعصبات کور و احساسات بچگانه بردارند و منافع کلان تر ، چشم انداز گسترده تر و افق وسیع تری را برای آینده ی این مرزو بوم ترسیم نمایند. افقی که در آن همه ی ایرانیان با هر زبان ، دین ، مذهب ، قوم ، تفکر و اندیشه ای به ایرانی بودن خود افتخار کنند. ایرانی که در آن حقوق اساسی همه ی ایرانیان تامین و تضمین شده و امکانات برابر و عادلانه برای توسعه و پیشرفت مدنی همه ی ایرانی ها  فراهم شده است و تبعیض در هیچ عرصه ای چه اقتصادی ، چه اجتماعی ، چه سیاسی ، چه فرهنگی و حتی آموزشی به چشم نمی خورد.


جامعه ای که همه به یک دیگر احترام می گذارند و همدیگر را آنگونه که هستند قبول می کنند نه آنگونه که باید باشند!جامعه ای که در آن «انسانیت» ملاک است نه «قومیت و زبان خاص». جامعه ای که از عصبیت های قومیت گرایانه با پل (میانگذر)"احترام به حقوق اساسی انسانی" گذشته(البته نه چون میانگذردریاچه ی ارومیه که پسازخشک شدن آن به بهره برداری برسد؟)و مروج تقوا و اخلاق در همه ی عرصه هاست. حتی تقوا و اخلاق در رعایت حقوق زبانی و فرهنگی اقوام. مگر می شود دیندار بود ، مسلمان بود ، به خدا اعتقاد داشت ، به قران و آیه های آن اعتقاد داشت ، آنگاه مسلمانی را از حقوق اساسی خود محروم ساخت؟

اما در خصوص محتوای سخنان اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، ابتدا با این شعر خواجه حافظ شیرازی شروع می کنم که فرموده اند:

"«ترکان پارسی گوی» بخشندگان عمرند       ساقی بده بشارت رندان پارسا را"

جالب آن که بسیاری از این فرهنگستان نشینان ِمتعصب ، حتی کلاه سر خواجه حافظ شیرازی جهان وطنی هم گذاشته اند. حافظی که از «ساحل رود ارس» با عنوان «خاک مشکین بوی» یاد می کرد:

(ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس         بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس )!

در دواوینی از خواجه حافظ که این آقایان بدون هیچ پشتوانه ی معتبری تصحیح کرده اند به جای کلمه ی «ترکان» واژه ی «خوبان» قرار داده اند. حالا می خواستند این بلا را سر بیت مشهور دیگری (اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را... به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را) هم در بیاورند. ولی حضرت خواجه حافظ شانس آوردند که وزن شعر به هم خورد.اما کلکی سوار کردند و گفتند منظور حافظ از کلمه ی «ترک»در این بیت ، به معنای «زیبارو» می باشد!(هدف از ارائه ای این جزییات ، اشاره به تبار شناسی افراد اقتدار گرایی است که به ناحق در فرهنگستانی بسیار ارزشمند و والاجا خوش کرده اند).

 در جای - جای تاریخ معاصر ایران از این دست تنگ نظری ها ، فراوان به چشم می خورد ؛ من فقط به یک نمونه اشاره کردم تا حال و هوای فرهنگستان نشینان را برای خوانندگان محترم به تصویر کشانم تا مردم ایران از هر قوم و مذهبی بدانند که افرادی که از روی تعصب و احساسات قوم گرایانه، روش تحقیق علمی(متدولوژی) را در حل موضوعات اجتماعی- فرهنگی به کناری می نهند ، هیچ بعید نیست که در مخالفت و دشمنی با آموزش زبان های اقوام ایرانی به هر ژاژخایی دیگری متوسل شوند تا مانع اجرای این تصمیم درست ، یعنی اصل 15 قانون اساسی ، پس از گذشت 35 سال از عمر انقلاب شکوهمند ایران اسلامی شوند!

سخنانی که اعضای محترم فرهنگستان زبان فارسی در خصوص آموزش زبان های قومی در مدارس بر زبان جاری ساختند ؛ جزو تاسف آورترین مواضعی بود که بنده تاکنون در خصوص آموزش زبان های قومی و صیانت از هویت قومی اقوام ایرانی شنیده یا مطالعه کرده بودم.

 ای کاش اعضای این فرهنگستان والا به کار تخصصی خود که واژه گزینی و معادل سازی برای لغات بیگانه است می پرداختند و وارد حوزه های سیاسی نمی شدند و باز ای کاش با این برخورد ناشیانه ، با اهداف و وعده های «دولت تدبیر و امید» ، یک موضوع فرهنگی– اجتماعی  صرف را ، تبدیل به موضوع چالش برانگیز سیاسی نمی کردند.

افرادی که در فرهنگستان های مختلف فعالیت می کنند به نام آن فرهنگستان حق فعالیت سیاسی ندارند و نباید نهادهای مزبور را در مقابل مطالبات مدنی و فرهنگی مردم از حاکمیت قرار بدهند و به نظام سیاسی ، هزینه های غیر لازم تحمیل بکنند.

اما ؛ مخالفت "ریاست محترم فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی"با آموزش زبان های قومی در مدارس ، بیشتر از «جنس سیاسی» است. شخص مزبور به عنوان کاندیدای مورد حمایت جریان سیاسی رقیب دولت یازدهم، از هر حرکت «دولت تدبیر و امید» برای تحقق وعده های خود به مردم ناراحت و خشمگین می شود و دوست ندارد دولت اعتدال و اصلاحات را موفق ببیند. اما من دلم به حال دیگر اعضای فرهنگستان می سوزد. زیرا رییس فرهنگستان همان کسی است که یک بار حتی هوس شاعری هم به سرش زده بود و با حمایت وزیر وقت آموزش و پرورش (در دولت دهم) شعری با عنوان «زبان مادری» را در متن درسی کتاب فارسی کلاس ششم ابتدایی گنجانده بود که در شعر مزبور ، وی عامدانه زبان فارسی را زبان مادری «مردم تبریز» عنوان نموده بود که به دلیل اعتراض مردم و معلمین و حمایت دولت یازدهم ، شعر مزبور از متن درسی کلاس ششم ابتدایی در سال تحصیلی جاری حذف شد و در نهایت به پشت جلد کتاب مزبور کوچید و آن بیت نادرست نیز از متن شعر حذف شد. حال ، وقتی رییس فرهنگستانی در روز روشن زبان مردم تبریز را قلب می کند ، مابقی اش را خودت حدس بزن...(یعنی تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)!

اما ، دلایلی که افراد مزبور در مخالفت با آموزش زبان های قومی در مدارس آورده اند ؛ بسیار سطحی ، لجبازانه ، کوته بینانه و ساده اندیشانه است. این که فرهنگستانی که با پول بیت المال و از محل مالیات اقوام ایرانی(فارس ، ترک ، کرد، لر، ترکمن، بلوچ، گیلک، تات ، تالش و...) اداره می شود با جسارت تمام می گوید اقوام ایرانی نباید اصول ، مبانی ، گرامر و ادبیات زبان خود را آموزش ببینند ، در نوع خود بی نظیر است. زیرا آموزش زبان های قومی جزو حقوق اساسی ایرانیان است که در اصل 15 قانون اساسی نیز به آن تاکید شده است و اجرای این اصل جزو وظایف و تکالیف ریاست محترم جمهوری است و دیر یا زود این اصل که ناظر بر بخشی از حقوق شهروندی ایرانیان است ؛ باید اجرا شود؛ مگر آن که افراد مزبور، بعداً این گونه استدلال بیاورند که اصل مزبور تزیینی است!

مواضع افراد فوق در واقع «صدور فرمان اعدام زبان های قومی- ایرانی »و یک رویکرد تمامیت خواهانه ی فرهنگی از یک جریان سیاسی مشخص است. زیرا علیرغم وجود فرهنگستان زبان وادبیات فارسی ، اعضای مزبور ازدر تهدید بودن زبان رسمی کشور شکایت دارند ؛ حال زبان های قومی که اصلا هیچ حمایت دولتی ندارند ، پس تکلیف شان مشخص می شود. بنا به نظر افراد مزبور باید از زبان های قومی حمایت نکرد تا به تدریج استحاله شوند و از بین بروند. یعنی سیاست مرگ تدریجی زبان اقوام ایرانی. در حالی که سیاست های فرهنگی نظام مقدس جمهوری اسلامی هرگز این نبوده و در آینده نیز نخواهد بود.

آنها استدلال کرده اندکه «آموزش به زبان مادری» در مدارس باعث تضعیف زبان رسمی کشور می شود. البته برای این استدلال هیچ منطقی را ارائه نکرده اند. مگر در این سالها که زبان عربی در مدارس تدریس می شود زبان رسمی آسیب دیده و یا غنی تر شده است؟ مگر در حال حاضر مردم ایران میلیاردها تومان پول در سال برای آموزش زبان انگلیسی به فرزندان خود هزینه نمی کنند؟ آیا با این اقدامات آموزشی زبان رسمی کشور آسیب دیده است؟! بدیهی است که آموزش زبان های مختلف به غنای فرهنگی مردم و زبان و ادبیات رسمی و قومی می انجامد و درهای ورود اطلاعات گوناگون را به حیات اجتماعی آنها باز می کند. شاید به باور آنها(اعضای فرهنگستان)، انسان می تواند برای بقاء و دوام حیات شخصی خود ، حیات و زندگی دیگری را به مخاطره بیندازد! زیرا چه فرق می کند آنها با این کار و موضع  گیری ها، در واقع «آرزوی مرگ همسایه را کرده اند».

 اما ناتوانی افراد مزبور در رشد و گسترش زبان رسمی کشور به عدم شناخت آنها از مفهوم و مقوله ی تعاملات زبانی بر می گردد. افرادی که در آن فرهنگستان جمع شده اند،  راهبردی برای حمایت و تقویت زبان رسمی ندارند.حال به جای آن که ضعف های درونی خود را برطرف بکنند ؛ فرافکنی می کنند.هر زبانی ، زمانی نشو ونما پیدا می کند که به آن زبان ادبیاتی فاخر از نظم و نثر تولید شود تا با گذشت زمان ، زبان روان تر شود و مورد اقبال مردم از داخل و خارج کشور گردد و افرادی علاقه مند شوند که با ذخایر و فنون ادبی و ظرائف آن  زبان آشنا شوند. شما حافظ ، مولوی ، سعدی ، سنایی ، شهریار و ... دیگری به دنیای معاصر معرفی فرمایید تا باز گوته ها به آنها اقتدا کنند و خیام دیگری زبان حال انگلیسی زبان ها گردد و اشعار مولوی سیرابگر ذائقه ی جوان آمریکایی شود!

از طرفی مگر قرار شده آست «آموزش به زبان مادری» باشد ؟دولت به دنبال« آموزشِ زبان مادری در مدارس» است نه «آموزش به زبان مادری». زیرا هنوز برای رسیدن به مرحله ی «آموزش به زبان مادری در مدارس» فاصله ی زیادی است.

از نقاط خام این قبیل اظهار نظرها قراردادن زبان های قومی و اقوام ایرانی در برابر زبان رسمی کشور است که حکایت از ناپختگی و بی تجربگی برخی از این آقایان دارد. به همین دلیل هم بنده در بالا اشاره کردم که فرهنگستانی ها کاش به کار تخصصی خود می پرداختند.

هرگز زبان های قومی به ویژه زبان ترکی ،کردی و عربی تهدیدی به زبان فارسی نبودهاند ؛ بلکه این سه زبان به زبان فارسی غنا بخشیده و توانمندش کرده اند و دایره ی لغات آن را بسیار توسعه داده اند. می توان ادعا نمود که  از شانس و بخت خوب زبان فارسی حضور ترکان در ایران بوده است که هم سلاطین ادب پروری داشتند که از زبان وادب فارسی حمایت کرده اند(که اغلب از این حیث مورد نقد جدی برخی افراد قرار می گیرند) و هم شعرای بسیار توانمند «ترک پارسی گوی» تحویل تاریخ این مرز و بوم داده اند.پس در کجای تاریخ ایران زبان ترکی یا سایر زبان های قومی – ایرانی دشمن زبان رسمی بوده است که اکنون باشد؟

همه ی اقوام ایران در رشد و بالندگی زبان شیرین فارسی نقش داشته اند.اما این از واقعیت های تاریخ ایران است که  از قرن چهارم هجری قمری تا پایان دوره ی قاجار سلسله های ترک در ایران حاکم مطلق بوده اند. غزنویان وزارت شعر در دربار خود داشتند. صفوی ها اولین دولت ملی را با نام ایران تاسیس کردند. ترویج زبان فارسی در آسیای مرکزی ، شبه قاره ی هند ، قفقاز ، آناتولی و سرتاسر امپراطوری بزرگ عثمانی توسط ترکان بوده است. سلاطین عثمانی خود به زبان فارسی شعر سروده اند و به این زبان احترام می گذاشتند. شیروانشاهان از حامیان زبان و ادب فارسی در قفقاز بودند. مگر مولوی قونیه نشین در سایه ی حمایت سلاطین عثمانی ، «مثنوی معنوی»و «دیوان شمس تبریزی» را  به زبان فارسی خلق نکرد؟ مگر امیر خسرو دهلوی ، شاعر فارسی سرای دربار گورکانی های هند از ترکان نبود؟ خلاصه آن که ترکان ایران در رشد و بالندگی زبان و ادبیات فاخر فارسی اگر از فارس زبانان بیشتر کار نکرده باشند ؛ کمتر هم مایه نگذاشته اند و قطعا در آینده نیز چنین خواهد بود. چون نگاه اقوام ایرانی به ماهیت زبان ها ، بسیار دور از بار سیاسی تحمیلی بوده ؛ بلکه نگاهی آکنده از خاستگاه الهی و هنری آن دارند .

پس فرهنگستان نشینان محترم با خدا مبارزه نکنید.

چون اگر قرار بود یک زبان باشد ؛ خداوند متعال، همه ی خلایق را به یک زبان می آفرید. مخلوق نیز چون به این نکته از هنر آفرینش خدا پی برد ؛ چه عاشقانه سروده است که :

«نام تو به هر زبان که گویی خوش است»

من به طریق اولی باور دارم ، آموزش زبان های قومی به غنای زبان رسمی منجر خواهد شد. مواضع این قبیل افراد حتی تحقیر و تصغیر زبان فارسی است. آیا زبان فاخر سعدی ، مولوی، حافظ، صائب ، شهریار و ... آن قدر ضعیف است که با آموزش زبان های مادری اقوام ایرانی تضعیف گردد؟ هر گز چنین نیست. زبانی که از یک هزار سال پیش و علیرغم فشارها ی فراوان با بالندگی به امروز رسیده ؛ هرگز تضعیف نخواهد شد.

اما در پایان

 افراطیون چاره ای جز پذیرش سیاست های فرهنگی دولت تدبیر و امید ندارند

گاه یک دفاع بد می تواند باعث ایجاد مشکلات جبران ناپدیری در حوزه ی اجتماعی شود. بسیاری از کشورها که متهم ِ درجه اول تئوری توطئه این آقایان هستند ، در کشور خود از صدها سال پیش مسئله ی آموزش زبان های قومی را حل کرده اند و اکنون موضوعی به نام آموزش زبان قومی ندارند. در هر حال ، ما کشوری چند زبانه هستیم و این از مطالبات اقوام است که خواستار حفظ زبان و ادبیات قومی خود هستند. حل این موضوع می تواند به خلق «فرصت امنیت پایدار و وحدت و انسجام ملی در کشور» بینجامد و بسیاری از تجزیه طلبان اقوام را خلع سلاح نماید. مخالفت با آموزش زبان و ادبیات اقوام در مدارس، نه تنها حمایت از زبان رسمی کشور نیست ؛ بلکه دستاویزی برای افراد افراطی است که می خواهند چهره ی دیگرگونه ای از جمهوری اسلامی در دنیا ارائه نمایند و سیمای آن را مخدوش نمایند.