اردبیل؛ شهر چندین سال غفلت و سکوت
اردبیل! آیا آن روزها فرا خواهد رسید که شاپور برزگرها، عقیل عرشنشینها، سید جعفر خراسانیها، علیار ضرغامها، کاظمیوند و ناصرعلی صوفیها و نازنینان مهربان دیگر از جبهه باز گردند؛ ما را در آغوش گیرند و برایمان کتابچه و قلم تهیه ببینند؟ معلمان وارسته و عاشقمان که از عالم خاک رسته و در جوار حق آرمیدهاند، یکبار دیگر بیایند و برای ما درس بخوانند و نحله و مکتبخانه نیمه ویرانهمان دو مرتبه آباد و برقرار شود؟
اردبیل! روح بیمار و زنگار گرفته و دل چرکین و همه اخلاق بد، از کین و حسد و حرص و نخوت و مغروری آنچنان ما را پوچ و تهی ساخته که هیچ داعیه و محرک فرایاز و برین و متعالی دیگر، جز خصلتهای خودخواهانه در وجودمان جربزه و جرأت جوانه زدن پیدا نمیکند و تلاش های روزمره و همه روزه مان چیزی جز پیامد و پژواک حالت های درونی برای ارضای آرزوی نفس، و اشتیاق و رغبت و سودا نیست.
اردبیل؛ از یاد نبردهام که با همه برازندگی و شایستگی و ارج و ارزشت به محاق فراموشی سپرده شدهای؛ پندار که امشب شب پریا در کنار دلبری و این بخت و طالع چرخ و زمانه است.
اردبیل! اگر لفافه مهیب سکوت و سیاهی موهوم قیرگون شب، در هجوم بانگ خدایی و دعا و راز و نیاز و ندبه آن بزرگ مرد تاریخ در هم شکسته است که جاودانه تاریخ پایدار خواهد ماند؛ این را نیز به فراموشی نسپاریم که این سیاهی و تاریکی شب، کرسی در غلتیدن فرصتطلبان خمود تنپروری هم است که با تن پوش چرکوارهای از ریا و طمع و ولع در پشت نقابی خودساخته لمیدهاند.
اردبیل! چیرهتر امروز از پشت نقاب/ برقع و رخ پوشه به یکدیگر مینگریم. روابط ما مقرراتی، بی روح و بی جهت و بر قاعده و بنیان مدخل ورود بر دادهها و مفروضات مهمل و بیهوده و ارزان و پوچ و تهی و گنگ و مبهم و بی معنا و در غایت و ختام سنگرگیری در ضعفهای دیگری بوده است. با این که به یک شکل و گونه عمل میکنیم و از یک گوهر و آل و ایل و تباریم و نصیب و قسمت و سرانجام و حکم ازل و قضای ازلی همانند و یکسان داریم و عاقبت الامر در یک مسلخ و مذبح قربانی شرعی خواهیم شد، حاشا و اصلا حاضر نیستیم دیوارههای زمخت و پینه خورده خودفریفتگی و خودشیدایی و خودمفتونی را شکسته و از پرچین و میان بار و دیواری که به گرداگرد خویش کشیدهایم، بدر آییم و باز هم در وادیهای بی دیده و بیکرانه کج رایی و کج بازی از سنگ مرگ جامی میسازیم و سلامتباشهای دوستکامی ما از بارقههای دوستی و کینه و اقرار است، و تا باور کنیم که سکوت و خموشی، خود سخنی است؛ در داغ و دریغ و رنج و غصه همدیگر دست افشانده و به سرور و نشاط و جست و خیز در میآییم و خیمهنشین و خیمهگه بشاست و هلهله و جوش و خروش بر میافکنیم. به سرابها دل بستهایم و باز هم حاضر نیستیم، آن سان که هستیم همدیگر را بشناسیم و رنگ زیبای یکرنگی خود را بنمایانیم و روبنده و رخ پیشه از رخسار برکنده و ضعفهای خود را جست و جو و به آنها اذعان و اعتراف کنیم و بیآلایش و بیتکلف، و بیخواهش و بیمقصود گام در راهی بگذاریم که شروع و آغازش آن صدق، و دوستی بدون شائبه ریا و نفاق است.
برتر آن خواهد بود که خویشتن را به عنوان نسلی که خود را در نوک پیکان حرکت تکاملی مردمش احساس میکند، به سنجش و محاسبه گیریم که در این میان و در اوج محرومیت و مظلومیت استان همیشه سرفراز اردبیل، ما چه کردهایم؛ آیا گامی فرا پیش نهادهایم؟ گرهی از پیچیدگیهای مردم استان گشودهایم؟ باری از دوش مردم برگرفته و در سختترین لحظههای زندگانی و در افت و خیزها و راه پرپیچ و خم سازندگی و تعالی همه جانبه کشور و پیشرفت و بالندگی، در کنار مردم استان بودهایم و آیا رسالتی را که بر آن تعهد سپرده بودیم، به انجام رسانیدهایم؟ / دکتر حبیب شهبازی شیران
vətən diıi news öz səhifələrində Azərbaycan və dünyadan bu günün xəbərləri və şərhlərini təqdim edir