طرفداری از حقوق زنان درتاریخ و ادبیات معاصر آذربایجان / رضا همراز
نان در میان ترکان ، خاصه آذربایجان از قدمتی نسبتا دراز برخوردار است که برای مثال کتاب مستطاب دده قورقود را می توان ذکر کرد که مملو از قهرمانی های زنان این مرز و بوم است . به گواهی تاریخ همیشه در پشت مردان دلیر و جسور زنانی نیز حضور داشته اندکه مایه افتخار تمدن و تدیین بوده اند . کلدانیه همسر با وفای بابک خرمدین دلیر مرد بی همتای تاریخ ؛ هجر بانو همسر گرانقدر نبی قهرمان مردمی آذربایجان , سریه خانم زن جسور شهرستان ثمرین در زمان حکومت ملی آذربایجان ؛ زینب پاشا زن شجاع تبریزی در عرفه حکومت مشروطه و جنبش تنباکو ؛ تئللی زری مبارز حکومت مشروطه که نظیر این زنان را تاریخ کمتر به یاد می آورد . هر چند که حافظه تاریخی ؛تاریخ هیچ چیز را از یاد نبرده و همه را آن چنان که بوده اند ذکر می کند .
جالب است بدانیم که در تاریخ ادبیات آذربایجان بیتی در ذم زنان سروده نشده . اما با کمال تاسف باید گفت که تاریخ ادبیات مثلا ملت فارس زبان مملو از هجو زنان می باشد که به پاره ای از این ترهات اشاره می شود بنگرید .
فردوسی طوسی شاعر معروف در رابطه با زنان چنین می سراید
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
زنان را از آن نام ناید بلند
که پیوسته در خوردن و خفتنند
که گر لب بدوزی ز بهر گزند
زنان را زبان هم نماند به بند
زنان را ستانی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای !
منوچهری دامغانی
راست گویند زنان را نگوارد عز
بر نیاید کس با مکر زنان هرگز
از منظومه ویس و رامین
زنان نازک دلند و سست رایند
بهر خو چون بر آریشان بر آیند
اسعد گرگانی
زنان در آفرینش نا تمامند
از این رو خویش کام و زشت نامند
دو کیهان گم کنند از بهر یک کام
چو کام آید نجویند از خرد کام
—-
سعدی
زنی نو کن ای خواجه هر نوبهار
که تقویم پارینه نآید به کار
ناصر خسرو قبادیانی
زنان چون ناقصان عقل و دینند
چرا مردان ره آنان گزینند؟
اسدی
زنان چون درختند سبز آشکار
ولیک از نهان زهر دارند بار
هنرشان همین است که اندر کمر
به گاه زیه مردم آرند بر
جامی
زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ راستی هرگز ندیده
اسدی
زن ارچه دلیر است و یا زور دست
همان نیم مرد است هر چونکه هست
در قبال اشعار بالا که از شعرای خلف ادبیات فارسی تقدیم گردید ؛ شعرا و نویسندگان آذربایجانی همیشه با دیده احترام و تکریم به زنان نگریسته اند . به عنوان مثال زینب پاشا که زنی شجاع و تقریبا بی مثل بود را ستوده اند . جالب است در آن عهدی که برخی زنان را در صندوقچه ها به زیارت می بردند وی در برابر زور گویان لب به اعتراض باز می کند و با گرد نمودن یارانی نظیر خود به دفاع از مظلوم بر می آید . (( او با گرد نمودن زنانی مانند خود بر علیه محتکرین قیام نموده و چندین روز بازار را بسته و درب انبارها ی محتکرین را باز و به قحطی و غلا خاتمه داده اند . در این ماجرا حاکم شهر تبریز قائم مقام نامی بود که بنا بگفته معمرین و قدما از طرف زینب پاشا و یارانش مقر حکومت او سنگسار شده است . زینب پاشا زنی شجاع و جسور بوده و مانند لوطیها ی محلات به قهوه خانه ها رفته و در مجمع لوطیان می نشسته و صرف غلیان مینموده است .))
بی جهت نبود که برخی از مردان روشن ضمیر از حمایت زنان در آن دوره حمایت کردند . مثلا میرزا فرخ شاعر گمنام دوره ناصری حرکات زینب پاشا را به طرز زیبائی به تصویر کشید ه و بدین سان حمایت خود را از نهضت بانوان اعلام می نماید . بعد ها نیز شعرای چندی منجمله مرحوم هلال ناصری اشعاری در حمایت از اقدامات موثر زینب پاشا سروده که در روزنامه آذربایجان چاپ گردیده اند . به ابیاتی از اشعار زنده یاد هلال ناصری معارف پرور کم ادعا و بی ریای آذربایجانی تمثیل جسته می شود بنگرید .
زینب پاشا الده زوپا اوز قویدو بازار اوستونه
گویا کی دوشمن اوز قویوب اوردوی تاتار اوستونه
چارشابین باغلییب بئله هم چیرمییب قوللارینی
یاشماق ایله توتموش اوزون هم ساللانان یوللارینی
تنظیم ائدیب اوز نقشه سین هم گئتدیگی یوللارینی
فرمان وئریب یولداشلارین اویناتدی اغیار اوستونه
زینب پاشا الده زوپا اوز قویدو بازار اوستونه
گلدی عموزین الدینون مسجد قاباغوندا دوروب
یئتدی نفر یولداش لارین جمع ائیله یوب حلقه ووروب
فاطما نساء , سلطان به ییم و ماه شرف باش اندیروب
جانی بگیم گلمک همان اگلشدی دیوار اوستونه
زینب پاشا الده زوپا اوز قویدو بازار اوستونه…
آی شاه به ییم سن ده یئری دون راسته بازاره طرف
سن ده صفی بازارینی باغلات گیلن قیز ماه شرف
فراش گله ,سرباز گله یار باشینی ائیله تلف
هر کیم گله وییر ییخ گیلن غدداری غدار اوستونه
زینب پاشا الده زوپا اوز قویدو بازار اوستونه ….
شاعران دیگری نیز از آذربایجان بیشتر اوقات به طرفداری از جنبش زنان برخاسته اند . مثلا میرزا تقی خان رفعت تئورسین معاصر و شاعر نوپرداز ؛ خود در شعر معروفش با عنوان عالم نسوان در مورد زنان در نود سال قبل چنین می سراید –
عالم نسوان
مکتوب منظوم
اي خواهر من!
شب است و فكرم
با حملة ناگهانياش، خواب
از ديده ربوده است… بيتاب،
مشغول خيال و فكر و شعرم…
*
اما كه خيال و فكر و انسان
بر نقطة واحدي تمايل
دارند چو برگهاي يك كل،
و آن نقطه بود: «جهان نسوان!»
*
اين هئيت اجتماعي كور ،
اي خواهر مهربان و محبوب ،
هيهات چه زندگاني خوب،
بر نوع تو داشته است منظور!…
*
محكوم هوا و حرص و شهوت،
مانند اسير زير فرمان،
آه، اي زن سرزمين ايران،
دلسوزترين مثال ذلت !
*
عنوان تو زهره، ماه، خورشيد :
دوري تو از اين جهان سيار!
خواري تو در اين ديار خونخوار ،
دلسرد زخود، زغير نوميد!…
*
آنانكه ترا همي زانو ،
در سجده عشق ميپرستند،
مانند وحوش دشت هستند
اندر پي صيد در تكاپو…
*
صافيت عشق را ندارند،
يك لفظ نميكنند ادراک ،
از شيوه يك محبت پاك ،
از زهر جگر گدار يك خند…
*
محكوم بموت يا به خسران ،
محروم زلذت حياتي !
مايوس زحال و هم ز آتي،
ماتمزدة ،تو دخت ايران!…
*
با خويش به گور خواهيش برد،
آن روح نيازمند را زود،
كاندر بريك جماد اگر بود ،
آن جامد الي الابد نميمرد! …
*
اي خواهر بينواي من، باز
اين چيست، به دل مرا پديدار ؟
دور از سرم، اي خيول افكار !
بوم، از بر من نماي پرواز!…
*
كابوس! بشو از نگاه من دور ،
بگذار شود دمي هويدا،
در ذيل ظلام ليل يلدا،
آن فجر خجسته فر – آن نور
*
آزاد در آسمان چو خورشيد ،
بر خطة ما شود درخشان ،
بگذار زنو شود خروشان
در قلب قلوبمان يك اميد !
اي خواهر زاد واژگون بخت
بخشاي بر اين خيال خسته،
شيرازه ء فكرتم گسسته ،
از وهم و خيال در تبم سخت…
*
در هيئت اجتماعي مان
اي خواهر تيره بخت و مظلوم ،
هيهات، چه موقعيت شوم،
بر نوع تو داده است ايران!…
تبريز ۱۱ جوزا ۱۲۹۹
شاعر آذربایجانی ز _ امیرلو نیز بسان اکثریت قریب به اتفاق دیگر شاعران آذربایجانی به مادران و خواهران خود افتخار کرده و اقدامان موثر آنها را ستوده و در شعری این چنین می ستاید
اسكي زمانلاردان بيزيم ائللرده
قادينلارا بوللو، حورمت وارايميش
آنايا، گلينه، قيزا هر زامان
توكهنمز دهيهرلر، عزتوار ايميش
تاريخ بويو اولو آتا باباميز
آنا ايله تانريني، حاقلي بيلميشلر
بير تانري اونونده ايليب، داها
آنالار اؤنونده، بيراييلميشلر
ازلدن ديللرده مثل اولموش كي:
«آسلانين اركهيي، ديشيسي اولماز»
دئيبلرقادينا ديير وئرمهسك
ميلتين دهييرلي كيشيسي اولماز
اونداكي باشقالار، قيز اوشاغلارين
ديري، ديري تورپاق آلتدا قويلارميش
هامان چاغدا بيزيم ائل اوباميزدا
بخت اولدوزو، آتا قيزين سانارميش
اوندا كي باشقالار، آروادي قيزي
ساتيرديلار قول تك، پولا بازاردا
ياشاياردي آزاد بيزيم آروادلار
ديز به ديز شرفله، ان افتخارلا
تاريخلرده پارلاق بير اولدوز كيمي
تومروس آناميزين، آدي قالميش دير
او تومروس كي تبريز، آنا وطنيم
افتخارلي آدين اوندان آلميشدير
كور اوغلو نبييه، سس ووروب سسلر
نيگارلار، هجرلر، زينب پاشالار
بوردا زنان لاردا كيشيلر كيمي
استبداد كوكسونه سونگو چالارلار
هنر عالمينده دائم پارلايیب
يوزلرجه مههستي، يوزلرجه پروين
نه گؤزل اثرلر ياراديب بونلار
ظاهري ساپ – ساده معناسي درين
آزاده قادين لار – آزاد كيشيلر
ياشاديب ياشاسين آذربايجانيم
اودلار، دياريسان، شرف يوردوسان
سن كيمي آنايا، قوربان دير جانيم.
میرزا علی معجز شبستری شاعر بذله گو ؛ فیلسوف مآب و طنز پرداز آذربایجان در شعر خویش مردانی را که به زنان اجازه تحصیل نمی دهند به باد انتقاد می گیرد و می سراید که
قولاق وئرین سیزه وار بیر ایکی سوزوم باجیلار
گئدین یازین ؛ اوخویون ای ایکی گوزوم باجیلار
در اوایل حیات معجز در ایران خواندن و نوشتن برای دختران از طرف مرتجعین قدغن بود . در رابطه با لزوم سواد آموزی دختران ؛ معجز دهها شعر پر معنی و عمیق به رشته ی تحریر در آورده و آنها را در بین توده های وسیع مردم پخش می نمود . در این اشعار خود معجز با زبان بسیار ساده و عوام فهم دختران و زنان را به خواندن و نوشتن و سواد آموزی فرا خوانده .
آري اين خطة زرخيز به گواه دوست و دشمن و نيز به شهادت تاريخ، از ديرباز هميشه مورد توجه و به جهت مقابله باظلم و تعدّي به تجربه جزء اولينها بوده است. اهالي اين ولايت فرحانگيز خاصه فرهیختگان تاريخ و فرهنگ آن هيچگاه نسبت بهمسائلي كه در ساير بلاد و شهرها نيز اتفاق ميافتاد بيتوجه نبوده و بهنحوي از انحا هميشه از مظلوم دفاع كرده و دماغ ظالم را به خاك سياه ماليدهاند. در تاريخ معاصر نيز چنانكه گذشت، اين
امر به وضوح قابل رويت است. مثلاً به هنگام حكومت افرادي چون آصفالدوله و سالار مفخم در خراسان وبجنورد و قوچان اهالي آنجا آزار و اذيب شده و در قبال اخذ مالياتهاي سرسامآور مجبور بهفروش دختران خود ميگرديدند، آذربايجانيان نسبت به اين عمل تأسفبار و گندزا شايد پيش ازهمگان لب به اعتراض گشودند و با نوشتن مطالب و سرودن شعر و درج خبر با آنها اظهارهمدردي و اعاده حيثيت هم ميهنان خود كردند. دامنة ظلم اين واليان بيلياقت چنان گسترده شدكه روزنامه نگاران وقت در حد توان اين اخبار را منعكس كرده و خبر چنان داغ شد كه مسئله بهمجلس راه يافت و چون از اهميت فوقالعاده و بالايي برخوردار شد. از «نخستين ماههايتشكيل مجلس اول رسيدگي به ماجراي دختران قوچان يكي از موارد تظلّمخواهي ملت عليهاستبداد كهن و يكي از راههاي آفرينش قدرت ملي شد.» نشريات آن دوره ماجراي دخترانقوچان را جزء مسائل مهم خود قلمداد كردند، و چنانكه ذكرش رفت، در اين راستا نشرياتآذربايجان نيز پا به پاي ساير روزنامهها اخبار فوق را تحت پوشش خود قرار دادند. از اينروزنامهها ميتوان انجمن و آذربايجان را نام برد. ملت نيز با ديدن و خواندن چنين حوادثي، بامسئله مخالف بودند و «قرائت روزنامهها در قهوهخانهها و كنار خيابانها و جلسات انجمنهابحث دختران قوچان را بحث روز ملت كرده بود و از راه خواندن و شنيدن و گفتگوي اين داستاناحساس همدلي و همبستگي ملي، احساس ملت بودن ميآفريدند.» در شماره ۸ مورخهچهارشنبه ۲۲ رمضان المبارك ۱۳۲۵ از سال دوم روزنامه انجمن منطبعة تبريز زير عنوان«خيالات شيخ چقندر» در مورد بيلياقتي و بيكفايتي آصفالدوله چنين ميخوانيم «نه مثل ماقدري بهتر از حال ما بود حال آنها اما حالا مدتي است كه دولت انگليس ممانعت از اين حركتوحشي كرده و اين تجارت كثيرالمنفعه را بزرگان ايران براي جلب منافع شخصي دارند ميكنند.من جمله اعلان آصفالدوله در روزنامة ناموس در صفحة غيرت در ستون حميت در مادةانصاف ذكر ميكند عين اعلان را درج ميكنيم (اعلان) هركس غلام و كنيز سفيد عوض غلام وكنيز سياه كه قيمتش خيلي ارزانتر است و مناسبتر لازم دارد رجوع بفرمايند اداره كه به قيمتخيلي نازل فروش ميشود. (آصفالدوله) آدرس در ديوانخانة عدالت مشهدالرضاعليهالسلام» همچنين در جايي ديگر مكتوبي با عنوان «اظهار تظلم» در روزنامه انجمن چاپكردند كه بخشهايي از آن چنين بود:
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا كه گويم شرح درد اشتياق
عجبا با وجود اين بسط عدالت كه عالمي را فرو گرفته و در هر ناحيه حكام و مأمورينيبمصداق آية شريفه فاذا حكمتم بينالناس ان تحكموا بالعدل در امور تدقيق تحقيق و سعي بليغدر دفاهيت جمهور مينمايند. سادات در اجراي احكام كه اولين وكلاي محترم ملي و مأموريندولتي است، هر لحظه بوجه اهم واكمل درصدد ظهور و بروز بر ميآورند. كسيرا ياراي آن نيستكه به زير دست خود تعدّي نمايد واحديرا قدرت آن نه كه به پائينتر خويش تجاوز كند در هرنقطه ايران عقلاء مملكت مشغول تصفيه خرابيهاي لاحق و جبران شكستههاي سابق هستند.زماني همت خود را بران داشتهاند كه بايد اسراي قوچان استرداد و كساني كه مرتكب اين عملقبيح شدهاند مجازات شود و اني عزيمت بر اين گماشتهاند كه با پست اموال غارتزدگان قراجهداغاخذ و اهالي ستمديده آنجا از چنگال گرگان آدم خوار خلاص شود…»
با مشاهده سطور بالا دقيقاًمشخص ميگردد كه آذربايجانيان نسبت به مسائلي كه پيش آمده و ميآيد هيچ گاه بيتفاوتنبودهاند و به نحوي از انحابا ستمديدگان اظهار همدردي ميكردند..در فرجام اين اندك نبايد پوشيده گذاشت كه شاعران آذربايجاني نيز در اين راستا پيشتاز بودند كهيكي از آنها مرحوم ميرزا جعفر خامنهاي بود.
وي يكي از ادباي گمنام و مجهولالقدر ادبيات تركي، فارسي و عربي بود. آن مرحوم از هماننخستين روزهاي برخورد با ادبيات كلاسيك به مطالعه ميراث نياكان پرداخت و دانش و معرفتخود را غنا بخشيد. وسعت معلومات وي در ادبياتمان باعث شد تا نقايض و كاستيهاي ادبياتمعاصر را دريافته و راه نوآوري را در پيش گيرد. افسوس كه حضور آن اديب فرزانه از اواخر قاجارتا لحظات پايان زندگي در صحنه مطبوعات كمرنگ ميشود و بدتر از آن اينكه كسي سراغ ايننيكمرد را نگرفته تا فراز و فرودهاي تاريخ مشروطه و ادبيات معاصر بلخصوص مكتبتجدد را كه خود در بطن آن بوده بنگارد. شعري كه در ذيل تقديم ميگردد در مورد ماجرايتظلم دختران قوچان سروده شده و به تحقيق بعد از شعر مرحوم دهخدا يعني حدود سه ماه بعداز نشر آن سروده شده كه اينك تقديم ميگردد.
تصنيف
از زبان دختران بفروش رفته قوچان و اسراي تركمان به وزن تصنيف معروف (اي خدا ليلي يارما نيست)
دخترها هم آواز
ندانيم اين فلك را چيست منظور خدا آخر جرم ما چيست
كه از اوطانمان بنموده مهجور خدا آخر جرم ما چيست
سپس با روسيانمان كرده محشور خدا آخر جرم ما چيست
هفده و هجده و نوزده و بيست اي خدا آخر جرم ما چيست
* * *
امان از دست حكام جفا كيش خدا آخر جرم ما چيست
كه پندارند ما را بندة خويش خدا آخر جرم ما چيست
ندارند از جزا و حشر تشويش خدا آخر جرم ما چيست
هفده و هجده و نوزده و بيست اي خدا آخر جرم ما چيست
* * *
گه اينان در هلاك ما بكوشند گهي ما را بروسان ميفروشند
بباطل جمله چشم از حق بپوشند هفده و هجده و نوزده و بيست
اي خدا آخر جرم ما چيست
يك نو عروس چهارده ساله تنها
صبا گر بگذري از كوي جانان بگو با يار من كاي سست پيمان
عروست گشته هم بزم رقيبان هفده و هجده و نوزده و بيست
اي خدا آخر جرم ما چيست
چه شد رسم وفا، ياري زماكن بجانم رحمي از بهر خدا كن
بيا از چنگ اغيارم رها كن هفده و هجده و نوزده و بيست
اي خدا آخر جرم ما چيست
صبا از ما بگو شاه عجم را بخوان شاها حديث معتصم را
سزاده ظالمان بد شيم را هفده و هجده و نوزده و بيست
اي خدا آخر جرم ما چيست
شها ما دختران اردشيريم تمام از نسل شيران دليريم
بعهدت ليك روسانرا اسيريم هفده و هجده و نوزده و بيست
اي خدا آخر جرم ما چيست
دختركي هفت ساله تنها
كجا هستي؟ پدر جان، داد مارس كه مرد از غصه مادر، خواهر از پس
به غربت ماندهام تنها و بيكس هفده و هجده و نوزده و بيست
اي خدا آخر جرم ما چيست
فيشهر رجب ۱۳۲۵
منابع و ماخذ
۱- مکر زنان و احوالات زینب پاشا ؛ از انتشارات کتابقروشی فردوسی تبریز – بی تا – از نویسنده ی ناشناس به زبان ترکی – فارسی – ص۲۳- تبریز
۲- یادداشتهای شخصی نویسنده این سطور
۳- آذربایجان و مکتب تجدد – تاریخچه شعر نو در آذربایجان – رضا همراز چاپ ناشده . ملخصی از این کتاب طی مقاله ای در فصلنامه ی وارلیق به سال ۱۳۷۸ در تهران چاپ گردیده .
۴- آذربایجاندا قادین حرکاتیندان اورنگ لر – رضا همراز – قابل رویت در چندین سایت اینترنتی
۵- زینب پاشا عصیانیندا آتلی شاه به ییم – رضا همراز – فصلنامه ی بین المللی آذر ترک – کانادا ؛ شماره ۵ آگوست ۲۰۰۸
۶- عناصر نژاد پرستانه در ادبیات فارسی – آیدین ساراشلی – مجله ایلدیریم ، ایکینجی ایل ، اوچونجو سایی ، فورال ۲۰۰۰ مونترال
۷- میرزا علی معجز و تحصیل زنان – پروفسور زهتابی – هفته نامه ی شمس تبریز – شماره ۱۲۶ چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۰ – تبریز
۸- حکایت دختران قوچان در آثار شعرا و نویسندگان آذربایجانی – رضا همراز – شماره نوروزی هفته نامه شمس تبریز ۱۳۸۰- تبریز
vətən diıi news öz səhifələrində Azərbaycan və dünyadan bu günün xəbərləri və şərhlərini təqdim edir