در ضرورت نفی سید جواد طباطبایی و پروژهی ارتجاعیاش
در میان چهرههای معاصر روشنفکری ایران تنها یک نفر هست که پروژهای آشکارا خطرناک و ارتجاعی را پیش میبَرَد: سید جواد طباطبایی. بقیهی روشنفکران ممکن است در بدترین حالت صرفاً پرت و پلاهایی بگویند که باد هواست و ضرری به کسی نمیرساند. پرت و پلاهای طباطبایی اما از آن جنس پرت و پلاهایی است که به واسطهی خطرخیزی عواقب و پیامدهایش عمیقاً باید نگرانشان بود. و از نگونبختیهای ما یکی هم اینکه پروژهی کسی چون او در میان کسانی که گوششان بدهکار سخنان و مواضع روشنفکران ایرانی است امروز دستِ بالا را پیدا کرده است. پروژهی طباطبایی سه رکن بههمپیوسته دارد: دولتگرایی اقتدارطلب، ملیگرایی تکصدایی، و هویتگرایی تکگویانه. همنشینی این سه رکن در یک گفتار سیاسی برای تبدیل آن به گفتاری ارتجاعی کفایت میکند. همبسته با هر یک از این سه رکن سه ایدهی عمیقاً مدرن و تنیده در تاروپود پروژهی مدرنیته پاک از دست میرود و نادیده میماند: دموکراسی سیاسی، عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی. به بیان سادهتر، هر چقدر که دولتگرایی اقتدارطلب، ملیگرایی تکصدایی و هویتگرایی تکگویانه دستِ بالا را بگیرند و پُررنگتر و پُرسروصداتر شوند دموکراسی سیاسی، عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی بیشتر از رونق و رمق میافتند و حاشیهایتر میشوند. با این وصف، پروژهی طباطبایی بهرغم ظاهر موجهاش پروژهای عمیقاً و بنیاداً ضدمدرن است که ریشههایش را باید در جریانها و سنتهای دستراستیِ ضدمدرنی جُست که به چیزی کمتر از خلاصشدن از شر ریشهایترین ایدههای سیاسی-اجتماعی مدرن رضایت نمیدهند. از این حیث آنچه طباطبایی دنبال میکند در متن تاریخ پُرتنش صد و اندی سالهی معاصر ما که در بسیاری از دقایق پُرفراز و نشیباش تاریخ تکاپوی دستیابی به دموکراسی سیاسی و عدالت مدنی و پلورالیسم اجتماعی بوده است رسماً و علناً یک عقبگرد است، یک ضدجریان ارتجاعی که دارد پاهای نحیف و شکنندهی «مدرنیتهی ناتمام ایرانی» را، که تا امروز نیز لنگلنگان پیش آمده است، قلم میکند. ایستادگی انتقادی در برابر پروژهی ضدمدرن طباطبایی و شرکا، از منظر دفاع از این مدرنیتهی نیمهجان اگر بنگریم، یکی از رسالتهای تفکر انتقادی مدرن در زمانهی ماست.
قیزیل قلم
فرستنده: تقی علیزاده – زنگان
vətən diıi news öz səhifələrində Azərbaycan və dünyadan bu günün xəbərləri və şərhlərini təqdim edir