علی پرمهر در مصاحبه اختصاصی با یول‌پرس:

تغییر سلیقه و طبع عمومی از موسیقی سنتی به موسیقی معاصر، بسیاری از جامعه شناسان و نظریه‌پردازان را به تأمل واداشته است که چرا جوان امروزی از موسیقی شرقی فاصله گرفته و روی به موسیقی مدرن رو آورده است در همین رابطه مصاحبه‌ای با علی پرمهر خواننده موسیقی پاپ آذربایجانی که این روزها طرفداران بسیاری را برای خود جمع کرده است را انجام داده‌ایم.

این خواننده جوان آذربایجانی که از ۷ سالگی در شهر تهران بزرگ‌شده است در بیان جایگاه موسیقی پاپ و راک در آذربایجان، ضمن اشاره به سابقه موسیقی سنتی آذربایجان گفت:

ما در موسیقی مقامی یا آشیقی و… شاید قدمت هزاران ساله و ریشه‌ی محکمی داریم و بودن موسیقی مدرن به این معنا نیست که موسیقی سنتی ما به پایان رسیده است یا تاریخ‌مصرفش تمام‌شده است. من الان هم موسیقی مقامی گوش می‌دهم از آوازهای عالیم قاسم اوف لذت می‌برم بالاخره تاریخ و گذشته من هست. اما اعتقاد دارم که دغدغه‌های جدید اجتماعی باید بیان تازه‌ای داشته باشند. برای مثال شاید دویست سال پیش کسی نمی‌دانست سرطان چه بود. الآن می‌توانی یک ترانه‌ درباره سرطان بسازی چراکه همه می‌دانند که یک درد است ولی دویست سال قبل چه کسی درباره سرطان چیزی می‌دانست که حال بخواهد درباره آن ترانه‌ای نیز بسراید؟ باگذشت زمان درد عوض می‌شود و طبیعی هست که شعر هم باید عوض شود. جوان امروز جوان درحرکت و بی‌حوصله است. دوست دارد سریع مطلب را بگیرد. به خاطر همین الآن آهنگ‌ها در حدود سه دقیقه هست و دلیل این هم کار مینیمال است. در تمام زبان‌ها این اتفاق افتاده و در زبان ما هم من در حد خودم و بقیه هم زحمت می‌کشند. من به این قضیه خوش‌بین هستم.

 

موسیقی سنتی آذربایجان در دنیا خود را تثبیت کرده و یکی از موسیقی‌های فاخر محسوب می‌شود آیا این‌چنین روندی درباره موسیقی مدرن آذربایجان که بتواند خود را به جهانیان بشناسد اتفاق افتاده است؟

پتانسیل بالایی در زبان ترکی وجود دارد. یک خواننده فارس زبان به من گفت آقای پرمهر چرا ما نوحه‌ی ترکی رو یک‌جور دیگر دوست داریم؟ اصلاً یک حال دیگری دارد من خودم ایام محرم می‌روم نوحه‌ی ترکی گوش می‌کنم. گفتم دلیلش ساختار خود زبان هست. ربطی به خواننده ندارد. مثلاً در فارسی می‌گوییم دلم برایت تنگ‌شده ولی تو ترکی می‌گوییم «سنسیزلمیشم» اصلاً خیلی فرق می‌کند. آنجا می‌شود جمله عادی ولی اینجا می‌شود شعر. اصلاً حرف زدن عادی در زبان ترکی شعر هست. اگر یکی خیلی حرفه‌ای باشد می‌تواند از محاوره معمولی ترانه استخراج کند. مثلاً «کوچه‌لره سو سپمیشم یار گلنده سؤز اولماسین» یک حرف عادی است و درعین‌حال خیلی هم لطیف. آن‌قدر که روح زیبای انسانی دارد آدم را ناخودآگاه درگیر می‌کند. شعر معروف «خان ننه» شهریار رو مثال می‌زنم، اصلاً صنعت شاعرانه در آن وجود ندارد. یک  حرف زدن عادی است ولی به‌قدری عاطفه و انسانیت و زیبایی و ظرافت دارد که مخاطب را به گریه وادار می‌کند.

امروز نسل امروز ما به صمیمیت و صداقت و همدلی نیاز دارد. نیاز نیست تصاویر عجیب‌وغریب را وارد ترانه کنیم. نه! صمیمیت و صداقت و حرف زدن به درد روز می‌تواند ضامن موفقیت

موسیقی مدرن آذربایجان باشد.

 

 

نظرتان راجع به تأثیر موسیقی آذربایجانی از ایران به جمهوری آذربایجان یا برعکس چیست؟

اصلاً جمهوری آذربایجان موسیقی مدرن ندارد. موسیقی مدرن در ایران فوق‌العاده قوی است. فقط وارد زبان ترکی نشده و در زبان ما کار نشده است. مثلاً «دونیا بیر یانا سن بیر یانا» موسیقی مدرن هاوس هست. موسیقی روز الکترونیک که من این اثر را تولید کردم.

اما وضعیت بسیار متفاوت است درزمینهٔ شعر شاعران جمهوری آذربایجان خیلی قوی هستند مثلاً نصرت کسمنلی نابغه به تمام معناست.

در فضاهای جدید هم خیلی خوب وارد شده‌ایم اما توی موسیقی نه.

زبان ما زبان شعریت هست. این خصوصیت تا چه حدی منجر به متفاوت شدن آثاری شده است که شما خلق می‌کنید؟

من گفتم. حرف زدن عادی به زبان ترکی شعر هست. درست مثل وای فای هست. حالا وای فای مغز خالق اثر یا به این هستی وصل هست یا نیست. اگر وصل نیست آواره‌ای! مجبوری از آثار این‌وآن استفاده کنی اما اگر وصل باشد فردا نگاه می‌کنید می‌گویید «به‌به نه گؤزل یاغیش یاغیب». این جمله خودش می‌شود یک ترانه.

فرد می‌تواند از همین جملات آثار خیلی بزرگی را خلق کند. همان‌طور که بزرگان ادبیات در کل دنیا برای همه‌ی زبان‌ها این کار را انجام داده‌اند. استاد شهریار، فروغ فرخزاد و…

در رابطه با آفات موسیقی مدرن در ایران که ازنظر محتوایی به سمت پوچی می‌رود و عملاً تهی از محتوا در شعر می‌شود و عدم تأثیر این بی‌محتوایی در موسیقی مدرن آذربایجان چه اعتقادی دارید؟

ما در آذربایجان شاعران نابغه‌ای داریم. خواننده‌ها باید با شعرا زندگی کنند. دوست باشند شب و روز خود را باهم طی کنند، همدیگر را درک کنند و از آن‌ها استفاده کنند. مثلاً من آقای مهران عباسی رو نمی‌شناختم ولی وقتی شعرشان را خواندم با خودم گفتم مگر می‌شود یک شعر این‌قدر زیبا باشد؟ نجابت و ظرافت یک آذربایجانی را به‌خوبی داخل شعر به تصویر کشیده است. من برای پیدا کردن ایشان از تهران به تبریز رفتم و ملاقات کردم؛ باهم دوست شدیم الآن هم حداقل هفته‌ای دو بار باهم صحبت می‌کنیم. من شعرهای ایشان را دیدم و تازه فهمیدم چه شاعر خوبی است.

معمولاً ترانه‌های شما همان‌طور که گفتید ناشی از حوادث جاری جامعه هست. مثلاً «من تورکم». در راستای یک سری تحولات اعتراضی بیرون آمد یا مثلاً گفتید قصد دارید برای دریاچه اورمیه بخوانید.

اولاً این ترانه دریاچه اورمیه کی منتشر می‌شود؟

ثانیاً به‌طورکلی در این مورد توضیح بدید. فشارها و محدودیت اجتماعی برای شما ایجاد می‌شود؟

انشا الله قبل از عید ترانه دریاچه اورمیه آماده و  منتشر می‌شود تا بتوانیم اردیبهشت‌ماه در اورمیه زنده اجرا کنیم.

در مورد سؤال بعدی شما، اگر در یک جامعه انتقاد و اعتراض نباشد مثل یک زودپزی که سوپاپ ندارد می‌ترکد. من به‌عنوان صدای نسل جوان باید جواب توهینی را که به من آذربایجانی انجام‌شده بود را می‌دادم. به من بی‌احترامی شده و من مؤدبانه یک ترانه خواندم چون در درونم ایمانی وجود داشت. البته من به چارچوب‌ها هم اعتقاد دارم چون یک خواننده‌ی مجاز هستم. بلافاصله بعدازاین ترانه من در شبکه دو مهمان برنامه شب یلدا بودم.

ایران یک رنگین‌کمان هست و ترک‌ها هم سهم زیادی دارند چراکه حدوداً نصف ایران را ترک‌ها تشکیل می‌دهند.

بعضی خواننده‌ها از طرح موضوعات اعتراضی هراس دارند حتی بعضی‌ها از خواندن به زبان ترکی هم ترس دارند. نظرتان درباره آن‌ها چیست؟

من برای آن‌ها خیلی متأسفم. به قول حضرت علی (ع) انسان باید یک جاذبه و یک دافعه داشته باشد. من آذربایجانی هستم. ترک ایرانم. در چهارچوب ایران هستم ولی ترکم نه چیز دیگر. خون ستارخان در رگ‌های من جاری است و این هم خیلی مبرهن و واضح است و نمی‌شود انکارش کرد. نمی‌توانم بیایم بگویم من آذریم یا حرف‌هایی ازاین‌دست…

باش می‌گویم از گفته خود دل‌شادم           بنده‌ی عشقم و از هر دوجهان آزادم

تصمیم گرفتم صدای واقعی نسل خودم باشم.