استاد شهریار

دکتر غلامحسین بیگدلی
قبل از هر چيز اين نكته را متذكر بشويم كه در اين سخنراني كوتاه به هيچ وجه چنين هدفي در برابر ما قرار ندارد كه راجع به تمام گوناگونيها و جوانب متنوع آثار هنري شهريار نكاتي به نظر خوانندگان رسانده شود. منظور اساسي ما در اين گفتار فقط عبارت از بيان نمونههائي از آنهمه ويژگيها و قدرت هنري شهريار به مثابه يك شاعر برجسته معاصر ميباشد. بويژه در اين گفتار نكتة جالب توجه زير مورد توجه است كه: شهريار شاعر نيرومندي است كه با استفادة ماهرانه از كليه مشخصات هنري نظم كلاسيك، پا را از دايرة محدود آن فراتر گذاشته و سنن ديرين نظم كلاسيك را درهم شكسته و در مقياس وسيعي از عناصر زبان تودهاي و خلقي استفاده نموده است.
با اين ترتيب در اشعار شهريار ميتوان اوج هنر كلاسيك نظامي، اوحدي، حافظ، سلمان ساوجي و غيره را ديد و ضمناُّ سادگي و رواني شعر نوين تودهاي شهريار او را به عنوان يك شاعر خلقي از استادان نظم كلاسيك ممتاز ميسازد. اشعار وي به عقيدة اكثر ادباي معاصر ايران از شاهكارهاي شعر و ادب فارسي و آذربايجاني به شمار ميرود. وحيد دستگردي آثار محمدحسين شهريار را افتخار ادب ايران، احمدبيك آتش دانشمند ترك افتخار ادبيات ترك زبان و استاد ملكالشعراء بهار افتخار ادبيات جهان ناميده است.
به عقيدة برخي ديگز از ادباي ايران در ظرف ششصد سال اخير يعني پس از حافظ شعر شهريار از لحاظ زيبائي و هنر و ايجاز و تأثير بويژه در نوع غزل كمنظير است.
اثر ارزندة «حيدربابايه سلام» او به زبان تركي آذربايجاني و ديوان چهارگانة وي به فارسي به قول سلف بزرگوارش محمد فضولي به مثابة سفرة رنگارنگي مشاهده مينمايد.
آثار فارسي شهريار در اوزان مختلف عروض و يگانه اثر تركي وي به نام «حيدربابايه سلام» در وزن هجا سروده شده و نظم شهريار شامل انواع: قصيده، غزل، مثنوي، قطعه، رباعي، مفردات، شعر آزاد و غيره ميباشد.
شهريار همچنين موسيقيدان توانائي است كه شعر و موسيقي را با هم درآميخته و آثار ادبي ارزندة دلنشيني به وجود آورده است. اشعار آبدار وي از لحاظ صنايع بديعي، اسلوب پوئتيك، طبيعي بودن و اصالت خود ممتاز است. او در اندك سخن معاني بسياري گنجانده و در چند مصراع لوحة رنگارنگ يا صحنة زيبائي به وجود ميآورد. همچنين شهريار به زيبائي و وحدت فرم و مضمون آثار خود دقّت فراواني مبذول داشته [به طوري كه] در اشعار مليح و پرمغز وي همآهنگي فرم با مضمون كاملاُّ مراعات شده است. او براي ايجاد تاثير بيشتر گفتههاي خود در انتخاب وزن مناسب با موضوع نيز مهارت خاصي به كار برده است.
از طرف ديگر شهريار شاعر نوآوري است و خصوصيات نويني در نظام آداب فارسي و آذربايجاني داخل كرده است، بخصوص اين نوآوري شاعر را در مضمون اشعار غنائي وي بيشتر ميتوان مشاهده نمود. ماهيت اين نوآوري عبارت از اين است كه شهريار عليرغم اسلاف خود و سنن نظم كلاسيك در غزليات خويش تنها به ترنم عشق مادّي يا محبت الهي نپرداخته بلكه بسياري از صحنههاي رنگارنگ زندگي اجتماعي، خاطرات و ملاحظات شخصي، روابط و علائق دوستي و خانوادگي، حس وطنپرستي و خلق دوستي [و] صلحپروري را با مهارت و استادي تام در غزلهاي خود منعكس نموده است. علاوه بر اينها به طور مبسوط از ادبيات شفاهي و امثال و حكم و ايديومها نيز استفادة كامل كرده است كه ما در اين باره سخن خواهيم راند.
شهريار براي اينكه تأثير كلام و قدرت بيان خود را به مراتب بيشتر و عميقتر بسازد از انواع صنايع بديع با كمال مهارت استفاده نموده و در نظم خود به تشبيه، استعاره، مجاز، كنايه، تعريض، مبالغه، تضاد، تكرير، تشخيص و انطاق (؟) جناس، خطاب، ندا، سؤال، استفهام و غيره، جا و اهميت مخصوص داده است.
حالا براي نمونه با شعار خود شاعر مراجعه مينمائيم:
تا روي روز در خم زلف شب اوفتد يك آسمان ز ديدة من كوكب اوفتد
(اين بيت نمونهاي از صنعت بديعي مبالغه را در آثار شهريار نشان ميدهد).
شهريار در اين بيت ميگويد: به محض اينكه غروب ميشود من هم از ديدگانم اشك ميريزم. اما به طوري كه در بيت بالا ديده ميشود شاعر به زبان ساده اين فكر خود را بيان نكرده بلكه به صنعت بديع توسل جسته، روي روزگار را گرفتار كمند زلفهاي پرپيچ و خم شب ديجور نموده و اشكهائي را كه از چشمانش ريخته به يك آسمان ستارگان بيشمار مانند كرده است. پر واضح است كه روز روي ندارد و شب تاريك را زلفان پرپيچ و خم مجعّدي نيست و از چشم هم نميشود يك آسمان ستاره فرو ريخت. ليكن شاعر براي ابراز تأثير بيشتر شعر دست به چنين مبالغة ادبي زيبائي زده و با بياني دلنشينتر سپري شدن روز و رسيدن شب و اشكريزي خود را ترنّم نموده است. در اين بيت همچنين كلمات شب و روز متضاد يكديگر گنجانده شده است.
به اين بيت دقت كنيم:
گويند مرگ سخت بود راست گفتهاند سخت است ليك سختتر از انتظار نيست
در اين شعر شاعر انتظار را سختتر از مرگ حساب ميكند و اين خود چقدر مبالغة مطبوعي است. در عين حال كلمه سخت سه دفعه به معناي جناس تكرار شده و بر زيبائي شعر لطمه وارد نكرده است.
و يا اينكه:
گر بدين جلوه به درياچة اشكم تابي چشم خورشيد شود خيره ز رخشانيها
برابر ساختن اشكهاي چشم را با درياچه و از تشعشع جمال معشوق چشم خورشيد را خيره نمودن هر دو مبالغه بسيار دلنشيني است، در عين حال چشم خورشيد در معناي مجازي به كار برده شده است.
در اين شعر:
سپاه صبحدم و تيغ آفتاب كجاست؟ منم كه تا سحر امشب ستاره ميشمرم
شهريار در اين بيت در آرزوي اشعة درخشان خورشيد جهانتاب است كه چون شمشيري در دل تيرگيها فرو رود و در نتيجه پيروزي سپاه صبح را تأمين نمايد. در مصراع دوم درجة انتظار خود را براي فرا رسيدن سپيدهدم اميد از راه شمارش ستارگان لايتناهي به طرز بديع و دلنشيني بيان ميكند. شاعر در اينجا از صنايع بديعي هم از مبالغه و هم از مجاز استفاده نموده است. سپاه صبحدم و تيغ آفتاب در معناي مجازي و ستاره شماري هم به طور مبالغه به كار رفته است.
شاعر از صنعت بديعي مجاز خيلي استفاده نموده و در اشعار خود انواع مختلف مجاز را بكار برده است براي نمونه به اين بيت توجه كنيم:
لب لعل تو كه تشنه است به خون دل من نمكيده است ز پستان مروّت لبني
در اينجا «پستان مروّت» در معناي مجازي به كار برده شده است. زيرا مفهوم مجرّدي مثل مروّت نميتواند وجود خارجي يا سينه و پستان داشته باشد. ليكن شاعر براي اينكه بر تأثير كلام خود بيفزايد و بيانصافي دلدادة خويش را بيشتر جلوه دهد او را به نخوردن شير از «پستان مروّت» متّصف ميسازد. همچنين در مصراع اول، مانند ساختن لب معشوقه به لعل نيز تشبيهي بسيار زيبا و دلچسب است.
در شعر زيرين:
هنوز از آبشار ديده دامان رشك دريا بود كه ما را سينة آتشفشان آتشفشاني كرد
شهريار در اين بيت چشم را به يك آبشار، اشكهاي جاري از آن را به يك دريا و آه سوزان سينه خود را به آتشفشان مانند ساخته و با اين مجازهائي كه در اين بيت به كار برده علاوه ر اينكه فرم شعر خود را زيباتر ساخته همچنين معنا و مضمون آن را خيلي عميقتر و مؤثرتر نموده است. شهريار در شعر زير مجاز بسيار اصيلي به كار برده است:
به بيشة تو مرا هم پلنگ عشق دريد چه كودكانه گرفتار خط و خال شدم
مانند ساختن معشوقه را به يك جنگل انبوه(؟!)، عشق را به پلنگ درنده و فريفته شدن كودكانه عاشق به خط و خال موهوم از تشبيهاتي است كه در ادبيات فارسي كمتر نظير داشته. «بيشة تو»، «پلنگ عشق» علاوه بر اينكه يك مجاز بارزي است همچنين مجاز نو و اصيل است. يا خود در اين شعر:
بدست تير و كمان آمدم به بيشة عشق شكار شير نگاه تو اي غزال شدم...
به اين اشعار تركي آذربايجاني شهريار دقت بكنيم:
حيدربابا، گون داليوي داغلاسين اوزون گولسون بولاغلارين آغلاسين
اوشاقلارين بير دسته گول باغلاسين
يئل گلنده وئر گتيرسين بويانا بلكه منيم ياتميش بختيم اويانا
[ترجمه:] «حيدربابا، آفتاب پشتت را گرم بكند
هميشه رويت خندان و چشمههايت گريان باشد
آن را به دست بادي كه به سوي ما ميوزد بسپار
شايد كه بخت خفتهام بيدار شود»
ميدانيم كه «حيدربابا» نام كوه است، كوه كه پشت ندارد كه آفتاب گرمش نمايد، يا خود رويش بخندد. چشمه هم گريه نميكند. همچنين خفتن و بيدار شدن بخت نيز يك مفهوم مجازي است در اين بندها علاوه بير مجاز ويژگيهاي ديگر صنايع بديع نيز به كار برده شده است. گرم شدن پشت كوه به وسيلة آفتاب تشخيص است. در اينجا آفتاب وظيفة يك شخص زنده راعهدهدار ميگردد. همچنين در مصراع دوم خنديدن و گريستن كار جانداران بوده، هم تشخيص است و هم تضاد، و به علاوه صفت گريستن را شاعر توانا به جاي حادثة مثبت به كار برده است. در مصراع چهارم نيز باد وظيفة رساندن دسته گل راعهدهدار است و تشخيص است.
شاعر همچنين براي رسانيدن منويّات دروني و افزايش تأثير و زيبائي اشعارش از تضادهاي بديعي هم فراوان استفاده نموده و در انتخاب و گنجانيدن اين عنصر بديع نيز منتهاي توانائي و مهارت را به كار برده است.
بهار عشق و جواني من خزان شد و من هنوز عشق رخ گلعذارها دارم
در اين بيت بهار و خزان، جواني و پيري متضاد يكديگرند.
به اين شعر نظر بيندازيم:
بهر نان بر در ارباب نعيم دنيا مرواي مرد كه اين طايفه نامردانند
در اينجا علاوه بر اينكه مرد و نامرد تضاد دارند. همچنين در يك بيت يك جهان فلسفه و معني مندرج است.
ياخود:
خورشيد رخ ز صبح گريبان طلوع ده تا ماه تيره روز به چاه شب اوفتد
در اين بيت خورشيد را در برابر ماه، روز را در مقابل شب و طلوع را روبروي غروب قرار دادن و در دو مصراع سه تضاد مختلف را گنجانيدن البته كه محصول مهارت فوقالعادة هنرمندي بينظير است.
به شعر تركي آذربايجاني زير دقت بنمائيم:
ياخشيليقي اليميزدن آليبلار ياخشي بيزي يامان گونه ساليبلار
«خوبيها را از دستمان گرفتهاند و خوب ما را به روز بد نشاندهاند»
خوب و بد دو صفت متضاد ميباشند و كلمة خوب نيز دو دفعه تكرا شده و تكرير است.
در شعر زير شهريار تضاد به نحو مخصوصي جلوهگري مينمايد:
خوبا بنا نبود كه با ما بدي كني خوبا غريبه گيري و ترك خودي كني
در اين بيت خوب و بد، غريبه و خودي، خو گرفتن و ترك كردن مفاهيم متضادي هستند. ملاحظه ميفرمائيد كه در يك بيت چگونه سه تضاد بارز گنجانده شده است. علاوه بر اين كلمة خوبا در اول بيت به اصطلاح بديع خطاب است. به طور كلي شهريار از تضاد هم مانند تشبيه بيش از وسائل تصوير بديعي استفاده نموده است.
يكي ديگر از صنايع بديعي كه به شعر زينت ميبخشيد تكرير است. تكرير علاوه بر اينكه فكر و محتوي اثر را نمايانتر جلوهگر ميسازد، تأثير اموسيونل شعر را نيز چند برابر مينمايد. شهريار هم مانند ساير هنرمندان بزرگ ديگر تكرير را يك عامل زيبائي شعر دانسته و براي بالا بردن ارزش هنري آثار خود از آن استفاده نموده است.
مثلاُّ:
خود چو آهو گشتم از مردم فراري تا كنم رام آهوي چشم تو اي اهوي از مردم فراري
چو ديدم يار با اغيار شد يار زتنهائي بحسرت يار گشتم
مه من هنوز عشقت دل من فكار دارد تو يكي بپرس از اين دل كه به من چكار دارد
در بيت بالائي كلمة «آهو» سه دفعه و در بيت دومي كلمة «يار» سه دفعه و در بيت سوم كلمة «من» سه دفعه تكرار ميشود و حال آنكه اين تكرارها نه تنها به زيبائي و مضمون شعر لطمه وارد نميآورد بلكه بالعكس شعر را، آهنگدارتر و مؤثرتر ميسازد.
گفتيم در اشعار شهريار همچنين به تشخيص و انطاق (؟) نيز جاي مخصوصي داده شده و شاعر از اين صنعت بديعي نيز در موقع لزوم استفاده نموده است.
از آن جمله:
آغ بولودلار كؤينكلرين سيخاندا
هنگامي كه ابرهاي سفيد پيراهنهاي خود ميچلانند
آي بولوتدان چيخيب قاش گؤز آتاندا
هنگامي كه ماه از زير ابر بيرون آمده چشم و ايرو مياندازد
كولك قالخيب قاب باجاني دوينده
هنگامي كه طوفان برخاسته و در و پنجره را به هم ميكوبد
در اين بندها ابر و باد و ماه براي اينكه مانند موجودات زنده پيراهن ميفشارند، چشمك ميزنند و در و پنجره رابه هم ميكوبند يعني اجسام بيروح وظيفة جانداران را به جاي ميآورند، تشخيص است و كار اشخاص را عملي مينمايند.
شهريار همچنين در اشعار خود از صنعت تشبيه در مقياس وسيعي استفاده كرده است. به طور كلي تشبيه يكي از وسائل بديعي متداول و ضروري كاخ پرافتخار سخن و صنعت شعر فارسي ميباشد. شهريار شاعر زبردستي است كه حيات، طبيعت، حوادث و اشياء و خواص آنها را خيلي خوب ميداند. او داراي قدرت مشاهده و درك فوقالعادهايست. افكارش قوي و پاكيزه، منطق محكم و مستدّل، كلامش آبدار و اصيل است به همين دليل نيز اشعار وي سراپا آميخته با ذوق و هنر صنعتكاري است.
شاعر علاوه بر اينكه مانند اسلاف خود لب را به لعل، ابرو را به كمان، مژه را به تير، قد را به سرو، دهن را به غنچه و مژگان را به تير تشبيه نموده، در اشعار خود همچنين تشبيهات نو و كاملاُّ اصيل نيز به كار برده است. كه همة اينها نمونة قدرت هنري وي ميباشد.
براي نمونه:
چو شهسوار فلك گر به نيزة زرّين گلوي شب نشكافم فكنده باد سرم
در اين بيت شهريار آفتاب را به شهسوار فلك، اشعة خورشيد را به نيزة زرين و تاريك روشن سپيده دم را به گلوي شب تشبيه كرده كه هر سة اين تشبيهات تازه، زيبا و اصيل است. همچنين گلوي شب درمصراع دوّم به معناي مجاز به كار رفته است.
در شعر زرين شهريار نمونة كاملاُّ اصيل تشبيه را به كار برده است:
كشيد دايره اشكم به دور مردم خونين چنانكه حلقة انگشتري عميق يمن را
راستي كه تشبيه اصيل و زيبائي است و تاكنون هيچ هنرمندي مردمك ديده را به مركز يك دايرة خونين و خود چشم را به نگين عقيقي و دايرة اشك را به حلقة انگشتري تشبيه نكرده است. اين تشبيه به كمال زيبائي و اعتلاء رسيده است.
به شعر زير دقت بكنيم:
مژة سوزن رفو كن نخ او زتار مو كن كه هنوز وصلة دل دو سه بخيه كار دارد
در اينجا مژه را به سوزن كماني جرّاحي مانند نمودن و او را با تاري موي دلدار نخ كردن و قلب چاك خوردة عاشق را بخيه زدن چنان تشبيه هنرمندانهايست كه فقط شاعر توانائي مثل شهريار كه در عين حال تحصيلات عالي طبّي هم دارد ميتواند به كار برد. او در اين بيت از عناصر زبان محاورة خلقي نيز استفاده نموده است.
شاعر همچنين به طور شايسته و متناسب از صنعت بديع استعاره استفاده نموده و اشعار پرمغزش را آبدار ساخته. استعاره، تشبيه يكطرفي است و به معناي قرض كردن است. مثلاُّ شاعر با گفتن لعل و نگفتن لب مقصود خود را بيان مينمايد. شهريار نيز با مهارت خاص اين كار را انجام داده است. به مثالهاي زير دقت بنمائيم:
دل بيمار تنابد تب آن نرگس مست مگر از شربت لعلش شكري نوش كنيم
شاعر بدون اينكه نام چشم معشوقه را ببرد او ا به نرگس مست شبيه ساخته و نرگش مست را به طور مستعار به جاي چشم بكار برده است. شربت لعل نيز مستعاراُّ به جاي لب معشوقه به كار برده شده است.
يا خود در اين شعر:
شمع من با دگران انجمن آراستهاي تا مرا سوز دل افزوده و جان كاستهاي
شمع من در اينجا مستعاراُّ به جاي معشوقه و دلداده به كار برده شده است. در اين بيت افزودن و كاستن نيز متضاد يكديگرند. يا اينكه:
به ياد نرگس مست تو تا شدم مخمور خيال خواب به چشمم به خواب ميگذرد
باز هم نرگس مست در بيت بالا مستعاراُّ به جاي چشم به كار رفته و كلمة خواب دو دفعه تكرار شده و تكرير است.
در نظم شهريار جناس نيز كم به كار نرفته است، از آن جمله:
چو فرياد هزار آيد شود دردم هزار اي گل
در اين مصراع هزار اولي به معناي بلبل (هزاردستان) و هزار دومي شمارش و عدد است.
يا اينكه:
جانپرور است زندگي شهريار ليك جز غم به شهريار در اين شهريار نيست
در بيت بالا سه دفعه كلمة شهريار تكرار شده، اولي به معناي قصبهاي در جنوب تهران، دومي اسم خود شاعر و سومي كلمة مركب است، عبارت از «شهر» و «يار» و جناس مطبوعي است كه شعر را آهنگدارتر و خوشآيندتر ساخته است.
علاوه بر اين ويژگيهاي هنري، شاعر در اشعار خود از وسائل بديعي ديگر از قبيل خطاب، ندا، سؤال و استفهام و غيره نيز استفاده كرده است. علّت فزوني تأثير كلام و برتري و دلنشيني شعر شهريار هم در همين هنرنمائي است:
مه من هنوز عشقت دل من فكار دارد تو يكي بپرس از اين غم كه به من چكار دارد؟
در اين خرابه تا نبري بار اجنبي كس اي گهرفروش نگويد خرت به چند
آنجا سري سپار و خزف بار كن كه خلق تازند از پيات كه عمو گوهرت به چند
من شهريار عشقم و هر دم جعلّقي تاج از سرم ربايد و گويد سرت به چند...
كه در اين بيتها نيز «گهرفروش» خطاب و «خرت به چند» سؤال و استفهام است. «عمو» خطاب و «گوهرت بچند» سؤال و استفهام است و الخ.
به اين شعر آذربايجاني توجه بنمائيم:
حيدربابا، ملاّ ابراهيم وار يا يوخ؟!
حيدربابا، ملاّ ابراهيم زنده است يا نه؟!
مكتب آچار اوخور اوُشاقلار يا يوخ؟!
باز هم مكتبش داير است و بچّهها درس ميخوانند يا نه؟!
خرمن اوٍستو مكتبي باغلار يا يوخ؟!
در سر خرمن باز هم مكتب را ميبندد يا نه؟!
در مصراع يكم حيدربابا، خطاب است و جملات «زنده است يا نه؟!»، «ميخوانند يا نه؟!» و «ميبندد يا نه؟!» سؤال و استفهام است.
مقايسة بديعي نيز از ويژگيهاي هنري شعر شهريار است، مثلاُّ در شعر:
دردناك است كه در دام شغال افتد شير يا كه محتاج فرومايه شود مرد كريم
در اينجا شير وشغال، كريم و فرمايه با يكديگر مقايسه شدهاند. در عين حال كريم «شي» و فرومايه «شغال» را تمثيل مينمايند.
يكي ديگر از ويژگيهاي جالب هنري آثار شهريار اينست كه وي علاه بر اينكه با قدرت و هنرمندي كامل از كاخ پرعظمت نظم كلاسيك استفاده كرده است، همچن نويسندة معاصر و برجستة خود صادق هدايت از منبع فيّاض و بيپايان و فلكلور و ادبيات خلقي تودهاي بهرة تام ميگيرد و با اين ترتيب در حقيقت به خزانة پايانناپذيري دست يافته است و با جرآت بايد گفت كه شهريار در آثار خود از امثال و حكم و ايديومها و ساير آثار فلكلوريك استفادة بسيار كامل كرده است و شاه اثر «حيدربابايه سلام» شاعر بهترين نمونة اين پندار است.
از آن جمله:
گؤز ياشينا باخان اوْلسا قان آخماز
اگر به اشگ مظلومين نظر دقت (!) بشود خونريزي نخواهد شد
اينسان اوْلان خنجر بئلينه تاخماز
انسان حقيقي كه قمه و غدّاره نميبندد
اما حيف كور توتدوغون بوراخماز
اما حيف كور چيزي را كه گرفت رها نميكند
يا اينكه:
بيلسينلر كي آدام گئدر آد قالار
هر شخصي رفتنيست فقط نامي بر جاي ميماند
ياخشي پيسدن آغيزدا بير داد قالار
از خوب و بد فقط مزهاي در مذاقها ميماند
تمام اين امثال و حكم حكيمانه را شهريار از سخنان خلق و گفتههاي پدران برگزيده است. همچنين در آثار فارسي شهريار به امثال و حكم زيادي برخورد مينمائيم.
از آن جمله:
شهريارا مرگ اگر خواهي برو گيلان همي
خوش آمدي و گل آوردي و صفا كردي
صد شهر خرابست كم از يك ده معمور
چنانكه باطن هر كس زظاهرش پيداست
دُم خروس من آخر عيان ز زير عباست
گناه آينه نبود كه جمله عيب تراست
از اين قبيل دهها مصراع ديگر ميتوان ذكر كرد كه شهريار همه اين امثال و حكم و ايديومها را از خزينة تودههاي خلق گرفته و به رشتة نظم درآورده است.
براي سنجش هنرمندي شهريار در اشعار وي به قافيهپردازي نيز بايد دقت برسانيم. شاعر در انتخاب رديف و قافيه به قدري ماهر و مجرّب است كه اين حس انتخاب به اشعار وي مزيّت خاص و يك آهنگ دلنشين موسيقي ميبخشد. رديف و قافيههاي داخلي به شعر شهريار يك طراوت و زيبائي و آهنگ مخصوصي ميدهد و آنها را يه وسيلة گوش مستقيماُّ به مغز ميرساند و وروح را متأثر ميسازد مثلاُّ به قافيههاي داخلي اين بيت دقت بكنيم:
با چون مني نازك خيال ابرو كشيدن از ملال
زشت است اي وحشي غزال اما چه زيبا ميكني
در اين بيت خيال، ملال و غزال قوافي داخلي است زشت و زيبا نيز تضاد دلچسبي را تشكيل ميدهند. ملاحظه مينمائيد كه هر فرم و [هم] مضمون و آهنگ اين بيت تا چه اندازه مطبوع و دلنشين و هنرمندانه است و از طرف ي در يك بيت تا چه اندازه از وسائل هنري بديع استفادة شايان گرديده است.
اما قوافي مقيّد را شهريار بيشتر در اثر «حيدبابايه سلام» به كار برده است و ميتوان گفت كه اكثر مصراعهاي اين اثر داراي قافيههاي مقيّد ميباشد.
براي نمونه:
حيدربابا، دونيا يالان دونيادير
حيدربابا، دنيا دنياي ناپايداري است
سليماندان نوحدان قالان دونيادير
دنيائي است كه از نوح و سليمان باقي مانده است
اوغول دوغوب درده سالان دونيادير
دنيائي است كه مرد ميزايد و گرفتار دردش ميسازد
در اسن بندها «يالان»، «قالان» و «سالان» قوافي مقيّد هستند. تعداد اين مثالها را به قدر دلخواه ميتوان افزود. به طور كلّي شاعر در انتخاب رديف و قافيه مهارت و قدرت عجيبي را مالك است.
تحليل اوزان شعري فارسي نيز بحثي بسيار طولاني است كه در حوصلة اين مقال نميگنجد. همين قدر به اختصار ميتوان گفت كه شهريار نيز مانند هنرمندان ممتاز و برجستة نظم فارسي به انتخاب اوزان مناسب با مضمن اهميت خاصي مبذول داشته و در كليه بحرهاي اوزان عرض و همچنين در وزن هجا شعر گفته است.
دربارة مكاتب ادبي و تتبعات خود شهريار مقدمة جلد سوم و چهارم آثار چاپ شدهاش گواه بارز اين مدعا ميباشد. شهريار در اينجا به عنوان يك تئوريسين ادبيات معاصر جهاني عرض اندام ميكند و خواننده پس از آشنائي با اين نوشتهها و آثار نظري وي متوجه ميشود كه در برابر او شاعري قرار دارد كه نه تنها از ايك قريحة سرشار ادبي برخوردار است، بلكه با دانشمندي سروكار دارد كه براي اعتلاء ارزش هنري خود مطالعات عميقي نيز در انواع گوناگون مكاتب ادبي موجود در مقياس جهان نموده، دانسته و سنجيده مكتب ادبي ويژة خود را به نام «مكتب شهريار» به وجود آورده است.
vətən diıi news öz səhifələrində Azərbaycan və dünyadan bu günün xəbərləri və şərhlərini təqdim edir