نویسنده  : امیر چهره گشا

جنبش آزادی خواهی یا انقلاب مشروطیت ایران با مشارکت اقشار و طبقات اجتماعی با افق فکری، خاستگاهها،انگیره ها و اهداف متفاوت شکل گرفته بود،از علل و عوامل متعدد و گوناگون داخلی و خارجی ریشه می‌گرفت و تحولی نو در تاریخ سیاسی ایران بود که تغییر‌اش در ساختار حکومت استبدادی ایران ایجاد کرد و مباحثی چون حکومت پادشاهی،قانون،قانونگذاری،حقوق مردم،مشارکت مردم،انتخابات،نظارت بر کار دولت و تفکیک قوا را در اندیشه های سیاسی نخبگان ایران طرح کرد.


اورمیه نیز بعد از شهر تبریز دومین کانون جنبش و مبارزه در آذربایجان به حساب می‌ آمد و همچنین بعد از انجمن ایالتی تبریز دومین شهر می‌باشد که اقدام به تشکیل انجمن ولایتی نمود و بیرق مشروطیت را برافراشت. اما دو سال بعد در قتل عام و کشتار بی رحمانه مردم اورمیه و سلماس توسط آسوریان و عامل خارجی، رعب و وحشت عظیمی در میان اهالی این شهر برجای گذاشت و جانفشانی های مشروطه خواهان اورمیه در این انقلاب به باد فراموشی سپرده شد.


همزمان با انقلاب مشروطیت که تحولات بزرگی در کشور رخ میداد دو موضوع مهم ،اهالی شهر و دهات اطراف آن را آزار می‌داد،یکی ، مزاحمت های مستقیم قشون عثمانی بود که بنابه خواسته محمد علی شاه در مرزهای غربی آذربایجان تجاوز کرده و اوضاع را متشنج می‌نمودند تا افکار مشروطه خواهی در مناطق گسترش نیابد و دیگری حمایت عثمانی ها از عشایر بود که بنای یاغیگری و قتل و غارت در روستاهای اورمیه را بنا نهاده بودند. احمد کسروی در تاریخ مشروطه ایران می‌نویسد: « از ماه تیر ناله ها از اورومی و ساوجبلاغ به انجمن تبریز و مجلس شورای آمدن گرفت. در اورومی مجدالسلطنه که یکی از سران آنجا به شمار می‌رفت با آگاهی انجمن تبریز به گرد آوردن لشگری پرداخت .

انجمن برای او قورخانه و افزار فرستاد. چون نامی از عثمانی برده نمی‌شد و تنها عنوان تاراجگری یاغیان در میان می‌بود به داستان ارج بسیاری نداد. یک کار ساده ای نشان داده می‌شد. مجدالسلطنه با لشگری که آراست از شهر بیرون رفته در چند فرسخی شهر چادر زد و در اندک زمانی تاراجگران را دور رانده ایمنی برپا گردانید. ولی روز نهم مرداد(۲۱ جمادی الثانی) بامداد ناگهان سپاهیان عثمانی بر سر کوه‌ها و پشته‌ها پدیدار گردیده بی‌آنکه آگاهی دهند با توپ و تفنگ به جنگ و شلیک پرداختند. مجدالسلطنه تا دیری باور نمی‌کرد که سپاهیان عثمانی باشند و چنین می‌دانست که همان یاغیانند که سر به آشوب آورده‌اند و ازاینرو فرمان جنگ داده به جلوگیری کوشید.


ولی چون گلوله‌های توپها رسیده و بی‌گمان گردید که سپاهیان عثماتی هستند،چون مجدالسلطنه دستور جنگ با آنان نمی‌داشت ودر شماره سپاه و افزار با آنان برابر نمی‌بود،کسی را به نزد فرمانده عثمانی فرستاد که مارا با شما جنگی نیست. او پاسخ داد: ولی ما جز به جنگ به جنگ شما نیامده‌ایم و اکنون که چنین می‌گویید باید تا دو ساعت دیگر لشکر خود را برداشته به شهر بازگردید. مجدالسلطنه شیپور بازگشت زده با رسوایی رو به شهر آورد. در این جنگ بسیاری از سربازان کشته شده، چادر و افزار فراوان به تاراج رفت،چون لشکر پریشان و سرشکسته به شهر بازگشتند مایه اندوه مردم گردید. از آن سوی یاغیان میدان بازی یافته،به تاخت و تاراج دلیرتر گردیدند.


چنانکه هرروز از گوشه دیگری ناله ستم دیدگان برمی‌خواست و زنان و بچگان گریان و نالان به شهر می‌آمدند. دراین تاخت و تاراج یکی از پیشگامان سیمکو می‌بود که به کینه کشته شدن برادرش جعفر دست به خون بی‌گناهان می‌آلود. روستاهای پیرامون ارومی برخی شیعه نشین و برخی سنی نشین می‌باشند و چون یاغیان با هردو دسته دشمنی می‌داشتند،بی هیچ باکی خون‌ها می‌ریختند. گذشته از آنکه عثمانی‌ها وادارشان می‌کردند و بسیاری از آنها از خاک عثمانی می‌بودند.»

 

انجمن اورومی در یکی از تلگراف‌های خود که چند روز پس از شکست مجدالسلطنه به انجمن تبریز فرستاد،چنین می‌نویسد:«تمام دهات شهر غارت،و غیره قورخانه اردو و منهوب،حالیه قریب سیصد و نود نفر مسلمان مقتول. اجساد برادران در بیرون شهر قادر به دفن نیستیم. کلیه اهالی شهر مضطرب،امشب را نمی‌دانیم به سر‌خواهیم برد یا نه آنی نمانده که غلبه شود و تمامی مسلمانان منتظر مرگ و قتل… از دهات جایی نمانده که قتل و غارت نشود عموما در رشد متحصن.»


شگفت‌تر آنکه میرزا رضاخان ارفع‌الدوله سفیر ایران در استانبول گفتاری به یک روزنامه روس فرستاده داستان را از ریشه دروغ می‌شمرد و چنین گفت:«آنچه دراین باره نوشته می‌شود،انجمن تبریز ساخته و پراکنده می‌گرداند.» باآنکه روس و انگلیس از این پیشامدها سخن می‌راندند و از‌آنسوی کمیته اتفاق و ترقی آزادیخواهان از پاریس بیان نامه به دارالشوری و انجمن فرستاده رفتار دولت خود را بیدادگرانه ستوده،بیزاری می نمودند. این رفتار سفیر ایران دلیل دیگر‌ است که میان محمدعلی میرزا و سلطان عبدالحمید سازش نموده بود.


عبدالحمید از ترس آنکه پیشرفت مشروطه در ایران جنبش آزادیخواهی را در عثمانی نیرومند گرداند از همدردی و همدستی با محمدعلی میرزا باز نمی‌ایستاد و این فشارهای مرزی برای همین بود. متعاقب با کوشش های وزارت خارجه میانجیگری نمایندگان انگلیس و روس در ایران قرار شد سپاهیان عثمانی از خاک ایران خارج شوند و برای بحث در مسائل مرزی و اراضی مورد اختلاف کمیسیون از نمایندگان طرفین تشکیل گردد. محمدعلی‌شاه پس از انتخاب محتشم‌السلطنه به ریاست کمیسیون مرزی حکومت اورومی و توابع آن ‌را نیز به وی تفویض نمود.

او تاحدی که مقدور بود جهت آرامش شهر اقداماتی نمود،ولی در دهات قتل و غارت افراد به حال خود باقی بود. تنها همدردی که ازطرف محمدعلی شاه به اهالی اورمیه شد،صدور تلگرافی بود که روز تولد وی را درسایر شهرها جشن بگیرند و هزینه آن‌را به مصیبت زدگان این شهر بدهند.


دز اورمیه مجاهدینی که به طرفداری از آزادی و مشروطیت قیام نموده،و سختی‌ها در این راه کشیدند باقرخان رئیس از اعضای حزب اجتماعیون عامیون قفقاز و متولد اورمیه که چندین سال درخارج از کشور همراه با تجارت راه سیاست را از همشهری خود یعنی حیدرخان افشار معروف به حیدرخان عمواوغلی آموخته و تجربه‌ی زیادی را کسب کرده بود.


دیگری مشهدی اسماعیل خان افشار و از اهالی محله یئدی درمان برخاسته و علیه ظلم،استبداد و بی‌قانونی می‌جنگیدند. درسال ۱۲۸۷ش. مسئله استبداد و تظلم اقبال السلطنه(سردار ماکو) درشهرهای ماکو،خوی و سلماس و دیگر شهرها پیش آمد. مجاهدان تبریزی چون خوی را گشادند حیدرخان عمواوغلی از تبریز به آنجا رفت. از آنسوی اقبال‌السلطنه آسوده نشده به روستاهای پیرامون حمله نمود.


اواخر محرم سال ۱۳۲۷ ه.ق،به تصمیم انجمن ولایتی اورمیه،مجاهدین این شهر برای آزادسازی شهرهای آذربایجان روانه شدند. هنگامی که در خوی با یاغیان جنگ بود،باقرخان رئیس و اسماعیل خان افشار به همراه میرزامحمود سلماسی که دو سال بود در اورمیه ساکن شده و زندگانی می‌کرد،با نیروی نزدیک به ۱۰۰۰ نفر از اورمیه حرکت کرده به یاری حیدرخان عمواوغلی و امیرحشمت نیساری شتافتند. درآن روزها عین الدوله تبریز را محاصره کرده بود و پسر رحیم خان قراجه داغی،صوفیان و اطراف آن را گرفته،راه تبریز را بسته بود.


مجاهدین اورمیه به تسوج تافته ودر چهرگان اردو می‌زنند،حتی کار تا آنجا پیش رفت که می‌خواستند به همراه حاجی پیشنماز سلماس به تبریز تافته و ستارخان و باقرخان را از محاصره عین‌الدوله برهانند ولی با محاصره شدید نیروهای اقبال‌السلطنه،شجاع نظام مرندی که تعداد آنها بیش از ۴۰۰۰ نفر می‌شد،روبه‌رو شده و در یک نبرد نابرابر با دادن تلفات سنگین،عده‌ی زیادی از مجاهدین اورمیه که نصف آنها پیاده بودند کشته می‌شوند.و مانع از رسیدن مجاهدین به هدفشان می‌شوند.

اما آزادیخواهان اورمیه بعد مراجعت به شهر خود،محتشم‌السلطنه حاکم اورمیه را ازحکومت خلع و او را به تبریز می‌فرستند.و حکومت انقلابی با نظارت انجمن در اورمیه ایجاد می‌شود. یک سال بعداز اینکه آرامش نسبی در این مناطق پدیدار گشته بود،پای سربازان روسی به این شهر باز شد و ورود آنان برای مسیحیان یک موهبت الهی تلقی می‌شد. پس از آن درسال ۱۲۹۰ ش.چون روسها در آذربایجان بر مجاهدین چیره شدند و کارها را بدست گرفتند،جلادان تزار هرروز به یک بهانه به اذیت و آزار مردم وطن خواه می‌پرداختند.


در تبریز صمدخان شجاع‌الدوله مراغه‌ای را به شهر آوردند تا آزادیخواهان را براندازند و چشم‌های مردم را بترسانند. جلال الملک حاکم اورمیه که از شمار مشروطه خواهان بود ودرمیان آنان بود ولی همیشه‌ دوراندیشی می‌نمود و با دشمنان مشروطه سازگاری داشت با این حال خواست با روسها و صمدخان همراه باشد. آزادیخواهان اورمیه فهمیدند و بیمناک شدند. سرانجام مأموران دولتی در روز ۱۷ دی ماه ۱۲۹۰ ش ،اقدام به دستگیری مجاهدین نمودند. در ابتدا اجلال الملک و بعد روسها چند نفر را بازداشت کردند. اجلال‌الملک پیامی به رهبران مبارز اورمیه می‌فرستد و بابیان اینکه به خواسته های آنان ناگزیر بوده و از مشروطه خواهان می‌خواهد هرچه زودتر خود را از شهر خارج کنند وتا آرام شدن اوضاع درجای امنی بمانند.


عده‌ای از شهر خارج و هرکسی از راهی خود را به شهبندری عثمانی رسانیده زینهار یافتند. مشهدی باقرخان رئیس هرچه زودتر خود را به یکی از روستاهای اورمیه رسانیده و مخفی می‌شود اما اسماعیل خان افشار ماندن را ترجیح داد و فرار را برای خود و تفنگیانش ننگ می‌شمارد. او بعد از دستگیری به مدت دو روز در بازداشت به سر می‌برد سپس چون کنسول روس آن را فراخواند،به کنسولخانه فرستادند و دو روز نیز در آنجا بازخواست شد و زندانی می‌گردد.

دلیر مرد اورمیه از دشمنان سرسخت روسها به شمار می‌رفت. صمدخان شجاع الدوله حاکم آذربایجان وی را از اجلال‌الملک خواست تا به تبریز بفرستد برای همین اجلال‌الملک مشهدی اسماعیل را به سواران قراجه داغی سپرد که وی را به آنجا ببرند،او می‌دانست که اگر پایش به تبریز برسد،بدون دادگاهی وحشیانه به قتل خواهد رسید این بود که شب هنگام در زندان آهنگ خودکشی کرد تا خواری و زبونی نبیند،چون دسترسی به وسیله‌ای نداشت با یک کارد از کار افتاده رگ گردن خود را برید و چون با آن نتوانست به یک باره خود را راحت کند،نگهبانان از کار آگاه شدند و جلوگیری کردند و آن را به حاکم گزارش دادند و او با تلگراف صمدخان شجاع‌الدوله را آگاه نمود وچون وی را باحالی که داشت نتوانستند به تبریز برسانند،صمدخان خونخوار دستور اعدام وی را صادر کرد.


بدین ترتیب رهبر انقلابی اورمیه روز نهم بهمن ماه ۱۲۹۰ ش .در میدان توپخانه(بیمارستان عارفیان فعلی) به دار آویخته شد. بدین سان اورمیه این شهر کهن فردی دیگر بر شهدای راه میهن خود اضافه نمود. روحش شاد و یادش گرامی….

 

منابع:

۱-احد کسروی،تاریخ مشروطه ایران،انتشارات امیرکبیر،چاپ نهم،آذرماه ۳۵

۲-علی دهقان،سرزمین زردشت یا تاریخ رضائیه،انتشارات ابن سینا،چاپ اول،اسفتد۱۳۴۸

۳-اسماعیل امیرخیزی،قیام آذربایجان و ستارخان،انتشارات کتابفروشی تهران،چاپ دوم،۲۵۳۶

۴-اسماعیل رایین،حیدرخان عمواوغلی،انتشارات جاویدان،چاپ دوم۱۳۵۲

۵-انجمنهای شورایی در انقلاب مشروطیت ایران،هما ناطق،انتشارات درج،۱۳۸۵

۶-نشریات: حبل‌المتین،فریاد

7 -منبع خبر :  سایت دورنانیوز