وجه تسمیه ی «آذربایجان»

سرزمیــن مقــدس « آذربایجان » در منابع کهــن فارسی کلاســیک « آذربادگان » یا «آذر آبادگان » ، در آثار پارسی میانه «آتورپاتکان » در منابع یونانی «آتروپاتنه » و در یونانی بیزانسی(بیزنطه نام قدیم قسطنطنیه یا استانبول کنونی و من باب اطلاق جزء به کل امپراطوری روم شرقی) « آذرباتان » و «آذربایاتان »، در عربی « آذربیجان » و در ترکی «اودلار بویاتان » نام داشته است.(۱)
مقدسی، ابن فقیه و یتقوت متفق اند که آذربایجان به اسم « آذرباذین » اسوء بن سام بن نوح(ع) مسمی گشته است.(۲)
«کاتب خوارزمی»آذربادگان را به ورزشگاه باد زمستانی معنی می کند.(۳)
مؤلف«مرآت البلدان»و«ریاض السیاحه» و «فلاندن» و خیلی دیگر از مورخین، سیاحان و لغت نویسان نیز نام آذربایجان را مشتق از کلمه ی«آذر»به معنی آتش دانسته اند و وجود آتشگاهها را در این سرزمین موجد این نام پنداشته اند.(۴)
در «تاریخ گزیده» آمده است: «در عهد شاپور ذوالاکتاف فردی به نام «آذر باد» در آذربایجان دعوی پیغمبری کرد و اهل آن ولایت تابع او شدند.آذربایگان بدو باز خوانند»(۵)
در «فرهنگ برهان قاطع» ذیل کلمه آذربایگان از «اوغوز» نامی یاد می کند و گوید چون آن ولایت(آذربایجان)گرفت ، مرغزار اوجان(نزدیک بستان آباد کنونی) او را خوش آمد.فرمود مردم او هر یک، یک دامن خاک بیاورند و آنجا بریزند و آنان چنین کردند ، پشته عظیمی به هم رسید.آن پشته را آذربایگان نام کرد، چه آذر به ترکی به معنی بلند و بایگان به معنی جای بزرگان و محتشمان(بای و بهیلر) وآنجا را با آن نام مشهور گردانید.
«استرابون» جغرافیادان یونانی می نویسد:چون اسکندر مقدونی بر ایران دست یافت، سرداری به نام«آتروپات» درآذربایجان قیام کرد که حکومت آنجا را داشت و قسمتی از خاک «مادان» را که بنام «ماد کوچک» خوانده می شد از سایر اقطاع ماد مجزا ساخت و مانع افتادن آن بدست یونانیان شد. و استقلالی تحصیل کرد. از آن سرزمین به نام او«آتروپاتکان» خوانده شد ومردم آنجا وی را به پادشاهی خود برگزیدند.(۶)
«پولیپ» و«دیودور» نیز که از مورخین دیگر ایران زمین هستند ، عقیده ی شان مشابه عقیدهی استرابون می باشد.(۷)
«رشید الدین فضل الله»نویسنده دوره مغول هم اصلاً کلمه آذربایجان را ترکی
عنوان نموده و آنرا مرکب از سه جزء زیر می داند (اود-بای-گان) :
۱-«آتور» یا «آتر» یا «اودر» یا «ادر» یا «آذر» به معنی آتش.
۲-«بات» یا«پد»به معنی پاییدن و نگهبانی کردن.
۳-«مان»یا«گان»که پسوند مکان یا نسبت است.
باید خاطر نشان بکنیم که در قرن چهارم پیش از میلاد ، فقط کشورهای معدودی توانستند با احتراز از تابعیت بیگانگان وارد مرحلهی جدید تکامل جامعه بردهداری شوند.یکی از آن ممالک معدود، ماد غربی بود. که در آن لحظهی خطیر، رجل تاریخی چون «آتروپات» در راس آن قرار داشت . از میان بزرگان شوروی سابق ، «ز.ای.یامپولسکی » معتقد است که آتروپات، نام شخصی نیست بلکه لقب کاهنی بوده که بر ماد حکومت میکرده است.
باید گفت: اشتقاق این کلمه «نگهبان آتش یا صاحب آتش» ، به چنین تعبیری اجازه می دهد،چه اگر این کلمه لقب می بود می بایستی در مورد اسلاف و جانشینان آتروپات هم بکار گرفته می شد.
آتروپات به رسم تشکر از اسکندر، در به رسمیت شناختن استقلال سرزمین وی ، صد نفر از زنان جنگجوی«آمازون» از اقوام«ساورومات» که در آن سوی جبال قفقاز می زیستند و تحت نظارت و یا حداقل جزو متحدین آتروپات بودند،تقدیم اسکندر مقدونی نمود.اگر قبایل شمالی آذربایجان که در لشکرکشیهای آتروپات شرکت جسته و با لنتیجه در پیروزی او ذینفع بودند ، وجود نمی داشتند اونیز به مانند دیگر ساتراپهای داریوش سوم در مقابل لشکریان یونانی بی سلاح و ناتوان می نمود.
بدین ترتیب دولت جدید را که رسماً ماد خوانده می شد، مردم به حق به نام
«ماد اتروپاتن» و به نام وی«آتروپاتکان»خواندند ، و دولت جدید واجد وحدت
اقتصادی و سیاسی گشته بود.بدین طریق زمینه برای پیدایش قوم آتروپاتن
درآیند، فراهم آمده بود.دولت جدید سنن سیاسی و فرهنگی زمان«دیوک»و دول اسبق
را فرعی می دانست.
خاورشناسان بزرگ روسی از آن جمله:«واسیلی ولادیمیر بارتولد»در تحقیقات خود
پیرامون نام آذربایجان،سابقه تاریخی آنرا تایید کرده،می نویسد:
«پیش از حمله اسکندر مقدونی، آذر بایجان بخش جدایی ناپذیر از سرزمین ماد
بوده…پس ازحمله اسکندر نیزبخشی از سرزمین ماد همچنان در اختیار آتروپات
باقی ماند که ماد خرد نامیده می شد و بعدها نام آتروپات به آن افزوده شد…»
یکی از دولتهای قدیمی تاریخ دنیا،دولت مئدیا بود و بانیان
دولت«مئدییا»اجداد آذربایجانیها بوده اند.که تقریباً ۲۵۵۰سال پیش از این
منقرض شدند،بعد سپاهیان پیروز اسکندر در حمله به آذربایجان کنونی که هنوز
در آن زمان مدییا خوانده می شد،با مقاومت سرسختانه آتروپات(شاه
مئدییا)روبرو شدند و اتروپات سرانجام توانست استقلال سرزمینش را حفظ نماید.
یک مورخ،خوب می داند که از دوره باستان،هر منطقه را اسمی بود و یک منطقه
کلی از چند ناحیه تشکیل می شد،و آران نیز جزیی از سرزمین مقدس آذربایجان
بود،ولی وضعیت جغرافیایی رودخانه ی«آراز»(ارس)و به زبان یونانی«آراکس» یا
در حقیقت «آرا کهسهن»(جدا کننده از وسط) این دو قسمت را بطور مشخص از هم
جدا و متمایز ساخته بود.وجود شهرها و آبادیهایی با اسامی تکراری
چون«جولفا»(جلفا) و «موغان»(مغان)و…در دو سوی «آرازچایی» بخوبی بیانگر این
حقیقت است.
قسمت جنوبی این سرزمین از زمان اسکندر مقدونی و در دوره ی «سلوکیان» به
«آتروپاتکان» مشهور گشت و قسمت شمالی هم نام «آران» خود را حفظ نمود و در
همان زمان توسط یونانیان، «آلبانییا» نیز خوانده می شد. مورخینی هم بوده
اند که هر دو قسمت را مستقلاً به نام آذربایجان نامیده اند. چنانکه در
کتاب«دولت نادرشاه افشار» در بیش از ۲۴مورد، آران را آذربایجان و همراه با
آذربایجان جنوبی یکی دانسته اند و کلاٌ هر دو آذربایجان شمالی و جنوبی را
بعنوان یک ایالت یا «خان نشین» (آذربایجان خانلیغئ)یا…نام برده است.(۸)
اصولاً تاریخ آذربایجان بعنوان ناحیه ای مشخص، خیلی پیش از زمان تشکیل دولت « مائنا » شروع شده است که بخش اعظم قلمرواش، با قلمرو دولت آتروپاتن و جانشینان او مطابقت داشته است. گو اینکه در این میان دولت مائنا میل به جنوب داشته، در حالیکه دولت آتروپاتن متمایل به شمال بوده است.
در دورهی تسلط پارتیان(پارؤییائیها)،آذربایجان در پرتو نظام ملوک الطوایفی
اشکانی از نوعی خودمختاری داخلی برخوردار بود. مردم آتورپاتکان که از فشار
سلوکیان و سپس رومیان در امان نبودند، نسبت به پارتیان رویهم رفته گرایش
دوستانه ای نشان می دادند و حتی در جنگهای پایان ناپذیر پارتیان و رومیان،
طرف پارتیان را می گرفتند و اکثراً متفق آنان بشمار می رفتند.(۹)
آکادمیسین «واسیلی ولادیمیر ویچ بارتولد» خاور شناس بزرگ روس در پیرامون
نام آذربایجان چنین می نگارد:هنگام پیکار «گوگمل» یا «کوکمل»، آتروپات،
ساتراپ سراسر سرزمین ماد بود…و پس از اسکندر بخشی از سرزمین ماد همچنان در
اختیار آتروپات باقیماند که«ماد خرد» نامیده شد و بعدها نام آتروپات به آن
افزوده شد.
در اصل، می توان گفت نواحی به اصطلاح «آران=آلبانییا» و آذربایجان جنوبی از ابتدای امر نام فعلی آذربایجان را نداشته اند و رودخانه ی آرازچایی به مانند مرز طبیعی بین این دو ناحیه بود و بدین جهت از طرف ترکان آذربایجان و آران به نام «آرا کهسهن» و به اختصار «آراز» نامیده می شد، در طول تاریخ در کشمکشهای بین ایران و روم-ایران و یونان-ایران و روس این نواحی دست به دست می شد. چنانچه بایاتی زیر که در زمانهای دیرین توسط خلق آذربایجان سروده شده مبین چنین اوضاع و احوال می باشد.با این توضیح که آذربایجانیها غیر ترک را تاتار می گفتند.
آپاردی تاتار منی قول ائیلرساتار منی
و فالی یاریم اولسا آختارار تاپار منی
و در واقع نه خود آذربایجانیها و آرانی ها، بلکه دیگران از جمله یونانیان،
این نامها را به این سرزمینها اطلاق کرده اند. بطور مثال«اقرار علییوف» یکی
از پژوهشگران شوروی سابق در نوشتهی خود زیر عنوان «پیرامون مآخذ و منابع
مربوط به آلبانییای قافقاز(قفقاز)در روزگار باستان» چنین نوشته است:
«شرق قافقاز در مآخذ پارتی بصورت«اردان» و در منابع یونانی به شکل
«آلبانییا» آمده است.گمان می رود نام«اردان»، این نام تاریخی بسیار کهن که
در سده ی سوم پیش از میلاد به سرزمین آلبانییائی قافقاز داده شده،با نام
«الران» یا «اران» که جغرافی نگاران تازی به سرزمین آلبانییا داده اند،
بسیار نزدیک باشد» و نام «آتروپاتن»(آذربایجان) نیز از طرف یونانیان برای
مشخص کردن نام این ناحیه در بین سرزمینهای تابعه خود در سال۳۳۳ پیش از
میلاد که به ایران آمدند ، به آذربایجان داده شده، یعنی سرزمین آتروپات.
خود ترکان آذربایجان، به کل این سرزمین«اودلار بایاقان» یا «اودلاربویاکان»
و «آذربایقان»می گفته اند. که دوتای اولی به معنی آتشهایی به رنگ خون و
خون هایی به رنگ آتش،و آخری به معنی پدر توانگر انسان«آذ» می باشد که به
مرور زمان تبدیل به آذربایجان شده است.
پس بطوریکه دیده می شود هر دو اسم«آلبانییا و آتروپاتن» تقریباً با چند سال
تفاوت در واقع در یک زمان و مقطع تاریخی روی دو ناحیه از یک سرزمین به
نام«اودلاربویاتان» و «آذربایقان» داده شده که بر خلاف یک مشت مورخ سیاه دل
و کوتاه بین عصر پهلوی و یا هوادار افکار شوونیزمی عصر پهلوی، نه ربطی به
آذربایجانی دارد و نه ربطی به ایرانی و پیش از قرن سوم پیش از میلاد هر دو
ناحیه با هم و تحت یک نام و با شماره ساتراپ مشخص می شدند.
بارتولد،مردم آران(آلبانیا) را به پیروزی از نظریهی آکادمیسین «مار»
دانشمند زبان شناس بزرگ روسیه از اقوام «یافثی» دانسته است (یافث پسر دوم
حضرت نوح(ع)است) که بر اساس اسطوره ها نیای ترکان بوده است و زبانهای ترکی
کلاً در گروه زبانهای یافثی قرار دارد.
برای اثبات نفوذی که آتروپاتین در ناحیهی شمال غربی داشت، ذکر این مطالب
کافی است که در جنگ گوگمل(کوکمل) که در اول اکتبر ۳۳۱ پیش از میلاد نزدیک
خرابه های نینوا پایتخت قدیم آشوریها کنار رود فرات مابین داریوش سوم و
اسکندر مقدونی رویداد، و به شکست داریوش سوم منجر شد،کادوسیها ،
آلبانها،سکاها و …از ملازمان آتروپات بودند.
در سال ۲۳۰ پیش از میلاد«ارت برزن» پادشاه آذربایجانی قلمرو خود را تا دریای سیاه توسعه داد.
پادشاهان آذربایجان در زمان اردشیر اول ساسانی به عنوان«آتروپاتکان شاه» یا «آذرپادگان شاه» شناخته می شدند.(۱۰)
«میر علی سیدوف» نیز برآن است که کلمهی آذربایجان متشکل از اجزای : (آذ-ار-بای-گان یا قان)می باشد و آنها را چنین معنی می کند:
«آذ»،در لغت به معنی«غور» و نیت خیر و نام طایفه ای ترک زبان بوده است .و
بارتولد هم وابستگی«آذ» یا «آز»ها را به اتحادیه های قبایل «تورکش»محتمل می
داند .(۱۱)
«ار» دارای منشا ترکی و به معانی :انسان،مرد و جوانمرد است.این واژه بصورت
پسوند به واژه های دیگر چسبیده آنها را تبدیل به نام قبایل و طوایف می
کند.مثال:(آو+ار=آوار) و (خز+ار=خزار =خزر)و (ماج+ار=ماجار=مجار)و
(قاج+ار=قاجار=قجر)و …
«بای» یا «به ی» یا «بیک» یا «بیگ» یا «بک» یا «بگ» در ترکی به معنی غنی ، توانگر، رئیس، قبیله ، حاکم و…
«گان»در زبان ترکی با قبول تغییرات آوایی«قان»دارای معانی زیادی چون:خون،خاقان،پدر و… می باشد.
«آذر» که همان «آذار» است از «آذ+ار» ترکیب یافته ، در زبان ترکی به معنای
مبارک و میمون و نیز سرخ گون است و گویا با این کلمه خورشید را اراده می
کرده اند.زیرا خورشید، خلاق و مبارک و برکت بخش پنداشته می شده است.
آذ-ار(آذار)نام خدای سعد و خیر خواهی نیز بود که قبیله یا اتحادیه قبیله ای خویشتن را به نام خدای خویش می نامیده اند.
با توجه به مراتب مذکور، آذربایگان یعنی «آذ-ار-بای-گان» و بنا به دریافت
محقق «میر علی سیدوف» به معنی «پدر توانگر انسان آذ» و به عبارت دیگر «پدر
توانگر مبارک» می باشد.(۱۲)
زنده یاد شادروان پروفسور دکتر حمید نطقی نیز نظری مشابه با نظر محقق
برجسته میر علی سیدوف داشتند و به نظر ایشان کلمه ی آذربایجان و در اصل
آذربایقان ترکیب کلمات(آذ-ار-بایقان)می باشد. «آذ»یا«آز»یا«آس» نام قومی
بوده از ترکان قدیم و نام قاره ی آسیا نیز از نام این قوم گرفته شده،یعنی
قاره ی مسکونی قوم آس. و در کتیبه ی «اور خون»از این قوم نام برده شده است
و«ار» به معنی مرد. پس ازر یا آذر به معنی قوم و قبیله ایست که بعدها در
اثر تغییراتی به «هازر» و «خازر» و «خزر» تغییر یافته است.و معنی «بایماق»
هم در ترکی قدیم به معنی تکامل و پیشرفت است و «قان» علامت فاعلی با تاکید و
مبالغه است و «بایقان» یعنی تکامل یافته و بسیار پیشرفته، لذا
معنی«آذربایقان» یعنی آذرهایی که بسیار پیشرفته هستند.
در کتب ارمنی هم برای آذربایجان« آذربایاتان» و «آذرباداتان» قید شده که بسیار نزدیک است به نام ترکی آذری آن.
آذربایجان به یونانی «ماتینی » هم نوشته شده و برخی از نویسندگان یونانی «گازا»نیز نوشته اند.
در تاریخ سیستان آذربایجان به نام «آذربادجان » یادشده است،چنانکه در ذیل
عنوان خلافت عمربن خطاب آمده است: «…باز مغیره بن شعبه را فرستاد تا
آذربادجان را بگشاید…»
«هئرودوت»می نویسد:«یونانی ها، کیادوکیا را جزو سوریه می شمارند،پیش از
ظهور دولت ایران،مردم آنجا تابع حکومت ماد بودند که…حد فاصل بین امپراطوری
هایماد و لیبئرییا و رودخانه ی «هالیس»(قیزیل ایرماق کنونی در ترکیه
)بود.»(۱۳)
پرویز یکانی زارع خوی ۸/۱۱/۱۳۷۸
منابع:
۱-یکانی زارع،پرویز،تاریخ و جغرافیای آذربایجان از ماقبل تاریخ تا دوره ی معاصر،جلد اول،۱۳۷۴ه.ش،صص۸۳-۴۳بطور پراکنده.
۲-احسن التقاسیم،ص۳۷۳/مختصر البلدان ص۲۸۴/معجم البلدان،ج۱ ،ص۱۷۱٫
۳-مفاتیح العلوم،ص ۷۰٫
۴-مرآت البلدان،ج۱/ریاض السیاحه،ص۱۵/سفرنامه ی فلاندن/گنج دانش،ص۱۳٫
۵-حمدالله مستوفی،باهتمام براون.
۶-تاریخ ماد،دیاکونوف.
۷-گنج دانش،ص۲۵۸٫
۸-نوشته م.ر.آرونو،چاپ اول،دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران،چاپ دوم از انتشارات شبگیر،۱۳۵۳ه.ش.
۹-رئیس نیا،رحیم،آذربایجان در سیر تاریخ ایران،نشر نیما،بخش اول،۱۳۶۸،ص۳۲۱ببعد.
۱۰-ابن خردادبه،المسالک و الممالک،۱۷،ص۵به نقل از دانشنامه ی ایران و اسلام،ج۱،ص۴۸ببعد.
۱۱-کلوسون،فرهنگ ریشه شناسی ترکی پیش از سده ی سیزدهم،ماده« AZ »صص۲۶۶-۶۷٫
۱۲-آذربایجان در سیر تاریخ ایران ،رحیم رئیس نیا،بخش اول،ص۹۰٫
۱۳-تاریخ جغرافیای آذربایجان از پیش ازتاریخ تا دوره ی معاصر،پرویز یکانی زارع،ج۱،ص۱۱۰ببعد.
منبع : دورنا نیوز
vətən diıi news öz səhifələrində Azərbaycan və dünyadan bu günün xəbərləri və şərhlərini təqdim edir