زبان مادری و دوزبانگی

در میان میراث معنوی بشر، بدون شک زبان از جایگاه والایی برخوردار است. زبان به نوعی کشف منحصر بفرد بشر است. زبان مهمترین و بارزترین خصوصیت ذاتی انسان از دیگر موجودات است. زبان زندگی است و زندگی در زبان معنا می یابد. چنانکه هایدگر نیز معتقد است که زبان (مادری) خانه ی « بودن» است و همه چیز در آن هستی و معنا پیدا می کند. انسان به مدد زبان به اشیاء، افراد و حتی مقوله های غیر مادی معنا می دهد و برای تفکر، تجرید، تحلیل و تعمیم از زبان یاری می جوید.

به اعتراف محققان عرصه زبان شناسی، معرفت شناسی، فلسفه، جامعه شناسی و روان شناسی این نوع زبان تفکر، زبان مادری است. زبان مادری زبانی است که فرد با آن به دنیا می آید و در آن سیر می کند و به آمال وآلام خود معنا می بخشد. شاید بتوان گفت که زبان مادری اولین نعمت وجودی هر فرد است که در حریم آن می تواند نفس کشیدن و زنده بودن را تجربه کند .

زبان مادری جزء لاینفک وجود آدمی است و با سلول های بنیادی وجود او گره خورده است. انسان در وجود زبان مادری است که قادر است به معنی واقعی لذت و درد، عشق و نفرت، و دشمنی و دوستی دست یابد و آن را با تمام وجود احساس کند. احساسی که از اعماق وجودش نشئت می گیرد.

یکی از مفاهیم مهمی که زبان مادری می تواند در شکل گیری و تعریف آن نیز نقش اساسی داشته باشد، مفهوم هویت است. زبان مادری، در تبیین هویت فردی و جمعی هر ملتی فاکتوری است اساسی و هر فرد و جامعه ای در وجود زبان مادری است که می تواند کیستی، حضور، و وجود خود را به شیوه ای موثر در جهان ابراز دارد. به این خاطر که زبان مادری معرف بنیادهای فرهنگی، اجتماعی، فردی و جمعی یک ملت است .

پر مسلم است که زبان مادری جایگاه و مقامی به مراتب بیشتر از آنچه که تاکید شد می تواند داشته باشد. نقش پر اهمیتی که زبان مادری در امر آموزش و پرورش دارد کاملا محسوس است. نتایج تحقیقات زیادی بر این امر صحه می گذارند که آموزش به زبان مادری بازده و کارایی فرد را به نسبت قابل توجهی افزایش می دهد. به صورتی که ثابت شده است زبان مادری نقش مهمی در یادگیری دروس استدلالی و تفهیمی مثل ریاضی و علوم ایفا می کند. نادیده گرفتن زبان مادری بالاخص در حیطه ی تعلیم و تربیت می تواند صدمات جبران ناپذیری بر پیکره یک جامعه وارد کند به این معنی که می تواند سد راه پیشرفت و ارتقای علمی و فرهنگی آن جامعه می تواند باشد و به میزان نسبتا زیادی آن را کاهش دهد. علاوه بر آن می تواند آسیب های جدی بر ساختار آن زبان وارد آورد. زیرا مانع رشد و ترویج آن از لحاظ واژگان، معنی و کاربرد آن در جامعه می شود.

موثر ترین راه برای افزایش تسلط بر زبان مادری، استفاده از آن در امر آموزش در سطوح مختلف است. یونسکو نیز بارها با قاطعیت تمام به ارتقای آموزش به زبان مادری را حق هر فرد می داند. امروزه محققان بدون تردید بر این باورند زبانی که در نظام آموزش به کار نرود محکوم به نابودی است .

نادیده گرفتن زبان مادری در مدارس مناطق دو زبانه به این امر منجر شده که رشد تفکر انتزاعی کودک به دلیل حساس بودن سن او بشدت به تاخیر می افتد. احساس خود کم بینی و خود سانسوری به دلیل بیگانه بودن با زبانی غیر زبان مادری، کاهش درک مطلب، کاهش عملکرد معلم و دانش آموز، ناتوانی فرد در بیان اندیشه، خواسته ها و نیازهایش و از همه مهمتر وارد آمدن آسیب های جدی بر ساختار و جامعیت زبان مادری از پیامد های آشکار دو زبانگی است.

آنچه "الف. بروس گاردر" رئیس آموزش و پرورش کالیفرنیا در دهه 60 می گفت و هم اکنون بیش از همیشه صادق است، این بود که : زبان مهمترین مظهر  تجلی خود یا شخصیت آدمی است. در حوزه روان شناسی نیز استاد بزرگی چون " کارل گوستاو یونگ " اعتقاد دارند که زبان مادری اساس ذهن یک فرد را تشکیل می دهد. در عرصه شخصیت، تکلم بیشترین اهمیت را دارد.

 روانکاوانی چون " فروید، یونگ "، "ادلر"، "سالیوان " و... نیز فرهنگ منطقه را جدا گانه به عنوان مهمترین ابعاد شخصیتی فرد معرفی می کنند.

" یونگ " معتقد است که هر شخص دارای نا خودآگاهی است که از دو بخش تشکیل یافته است:

الف) نا خوداگاه فردی : شامل تمام خاطرات و یاد آوری های روزانه از ایام گذشته که مجموع خاطرات در دسترس ماست و ما از آن به عنوان گذشته یاد می کنیم.

ب‌) ناخود آگاه جمعی: این ناخود آگاه شامل تجارب شخصی نیست و به مجموع اسطوره های تاریخی- ادبی یک قومیت اطلاق می گردد که تمام واژه های ارزشی انسان را تعریف می کند. در این زمینه ادبیات محلی و زبان مادری (زبان قومی) به عنوان انتقال دهنده ی تمام ناخودآگاه از نسلی به نسل دیگر اهمیت می یابد و با حذف زبان مادری محلی از حوزه ی آموزش و پرورش و کمرنگ نمودن آن عملا در راه تضعیف و تحریف ناخودآگاه جمعی گام برداشته ایم، ضمن آنکه در روانشناسی برای زبان مادری احترام ویژه ای قائل هستند و معتقدند که درک و تصویر سازی ذهنی از مفاهیم به زبان مادری بمراتب دقیق و سریعتر از زبانهای دوم و یا..... است.

امروز در بسیاری از جوامع احترام به زبان های مادری و محلی درحال تقویت است. به طوری که در کانادا نه تنها از قدیم ایالت کبک به زبان فرانسوی آموزش می بینند و بدون ترس و تحقیر به آن زبان سخن می گویند، در حال احیای زبان بومی سرخپوستها که تنها چند ده نفری به آن مسلط هستند نیز می باشند.

با ظهور دولت ـ ملت های مدرن در اروپا و از سویی ایجاد موج ناسیونالیسم برای جلوگیری از خط گسترش سوسیالیسم و مارکسیسم دولت های جدیدی در خاورمیانه بوجود آمدند که با کشتار و ایجاد فضای رعب و وحشت سعی داشتند ارزشها و معیارهای جدیدی را بر مردم تحمیل کنند و اعتقادات و باورهای زبان های آنها را به فراموشی بسپارند.

در طی فرایند همسان سازی هویتی در خاورمیانه که بارزترین نمونه ی آن را در حکومت های اتاترک در ترکیه، رژیم رضاخان در ایران و رژیم ساقط شده ی بعث در عراق شاهد بودیم، یک زبان به عنوان معیار ملت قرار گرفته و دیگر زبانها در چارچوب آن ذوب و هضم می شوند. این پدیده گرچه در آغاز به شکلی نرم و فرهنگی ظهور می کند ولی وجهه ای خشونت بار را شامل می شد که در واکنش در مقابل مقاومت اقلیت ها و قومیت ها در برابر جریان اسیمیلاسیون، به حذف فیزیکی و کشتار دسته جمعی آنها متوسل می گردد.

در چنین فضایی دولت های مرکزی با دارا بودن قدرت و ثروت بیشتر به تفوق زبانی نیز دست یافته و تمامی تولیدات فکری و علمی را به انحصار زبان خود در می آورند. در طی این جریان زبان های دیگر به حاشیه رفته و در طی یک سیر تاریخی یا به کلی از گردونه خارج گشته و از بین می روند و یا به گونه ای ضعیف و محدود در وضعیتی پیرامونی و حاشیه ای گرفتار می آیند. زبان اصلی و استاندارد نظام قدرت - فرهنگ سرمایه داری، پول است زبان پول هر چند به گونه ای بی وطن بوده و در هر مکان یا زمانی که فرصت سود آوری داشته باشد، هبوط می کند. اما در راستای تثبیت و ابژکتیو نمودن اقتدار و هژمونی خود به زبان و فرهنگی ویژه نیازمند است که به واسطه ی آن بتواند دنیا را به تسخیر خود در آورده و جهان شمول شود.

امروزه زبان انگلیسی و فرهنگ انگلوساکسون به چنین جایگاهی دست یافته و توانسته با جهانی نمودن خود زبان های قدرتمند اروپایی را به حاشیه براند.

دو عامل مورد اشاره پدیده ای را به وجود می آورند که در اصطلاح بدان دو زبانگی اطلاق می شود. دوزبانگی (یا چند زبانگی) به معنای وضعیتی است که یک فرد به حکم اجبار یا دل خواهانه یا اختیاری زبان یا زبان های دیگری به جز زبان مادری را یاد گرفته و به کار می گیرد. دو زبانگی در صورتی که تحمیلی و اجباری باشد باعث می شود که شخص به زبانی غیر از زبان مادری خود آموزش دیده و ارتباط بر قرار نماید.

سوگیری پدیده ی دوزبانگی به سمت حذف و انکار زبان مادری نوعی اپارتاید زبانی است که هم از نظر آموزشی و تحصیلی و هم از نظر اجتماعی و فرهنگی تبعات سوء و ناگواری برای فرد به همراه می آورد.

بیشتر آمار افت تحصیلی و ترک تحصیل به عدم موفقیت در یادگیری مربوط به کسانی است که در وضعیت دو زبانگی در شکل اپارتاید زبانی قرار دارند. رشد زبان چنین کسانی دارای محدودیت بوده و علاوه بر این ترقی و پیشرفت آنها در ساختار اجتماعی و سیاسی مسلط نسبت به یک زبانه ها کمتر  و پایین تر می باشد.

دو زبانگی (یا چند زبانگی ) در حالت اختیاری نه یک تهدید بلکه فرصت به شمار می رود. فرد در آشنایی با کهکشان های زبانی متعدد از پتانسیل های آنها بهره مند شده و همچنین با انتقال تجربیات و مفاهیم از فرهنگ و زبان خود به دیگر زبانها و برعکس به توسعه تنوع و تکثر و فرهنگ دموکراتیک یاری رسانده و موجب رشد و اعتلای فرهنگ جهانی خواهد شد.

دوزبانگی (یا چند زبانگی) در حالت ارادی و اختیاری یک ضرورت اساسی جهان مدرن به شمار می رود که علاوه بر ایجاد فهم و درک متقابل فرهنگ ها و دست یافتن به یک اجماع جهانی، خود به نیرویی در جهت به رسمیت شناختن تنوعات زبانی و فرهنگی و تقسیم و توزیع بهتر و عادلانه تر قدرت و ثروت خواهد انجامید.

در طی یک قرن اخیر پدیده ی دوزبانگی در خاور میانه اغلب حالت اپارتاید زبانی به خود گرفته است.

این سیاست در دوران رضاشاه در ایران اوج گرفت و در کتاب آموزشی مدارس آن زمان هنگام اشاره به زبان های موجود در ایران به زبان های فارسی، بلوچی، کردی، زرتشتی (!)، ارمنی و... اشاره شد ولی نامی از زبان ترکی به میان نیامد. گویی ترک ها در ایران موجودیتی نداشتند.

همزمان با این پروژه همسان سازی فرهنگی، بنیادهایی چون بنیاد افشار و نیشابور شکل گرفت که از حمایت گسترده مالی رژیم پهلوی برخوردار شد و افرادی چون دکتر شیخ الاسلامی و ایادی بنیاد ـ نژاد پرستانه ـ افشار با حملات وحشتناک خود به ترکها و عربها کار را به جایی رساندند که پیشنهاد دادند به مانند آرمانشهر افلاطون، کودکان این مناطق را پس از تولد از والدین خود جدا کرده و در آسایشگاه های ویژه ای نگهداری و تربیت کنند تا از ابتدا زبان فارسی بیاموزند!!!

یکی از بزرگترین حربه ها برای از خود بیگانگی افرادی که دارای زبانی جدا از زبان مکتوب فارسی بودند ایجاد حس تحقیر و تمسخر آنها بود. تا جایی که با زیرکی فرهنگ جدیدی را بوجود آوردند که در آنها ترکها، گیلانی ها، کردها، لرها، ترکمن ها، عربها، بلوچ ها و... به تمسخر گرفته می شدند و در تاریخ های جدید ساختگی آنها چنان از این اقوام به بدی یاد شده بود که از میان همانها روشنفکرانی بوجود آمدند ـ مانند کسروی و تقی زاده و... ـ که به ترک ها تاختند تا هویتی جدید!! اختیار کنند.

این اتفاق در حالی در ایران رخ می دهد که هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر جمعیتی عده ی بسیار قلیلی به زبان مکتوب فارسی سخن می گویند و بقیه ـ ترک ها، کردها، لرها، عربها، بختیاری ها، ارمنی ها، ترکمن ها، قشقایی ها، مازندرانی ها، گیلانی ها، بلوچ ها، اصفهانی ها و... - دارای زبان مادری و یا لهجه محلی هستند که بوسیله سلطه رسانه و آموزش اجباری در حال انقراض می باشند.

جالب است که با اندکی جستجو در میان وبلاگها و سایتها، حتی مازندرانی ها که نزدیکی بیشتری با زبان رسمی دارند و از امکانات بیشتری برخوردارند و کمتر مورد تحقیر و تمسخر واقع شده اند نیز از فراموشی زبان مازندرانی در میان نسل جدید شکوه و شکایت می کنند.

هر زبان و لهجه و فرهنگی دنیایی از میراث معنوی و ارزشهای بشری را به همراه دارد لیکن ایران که دارای گنجینه ای از این فرهنگ هاست قدر ظرفیت های آن را نمی داند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از محدودیت های رژیم  نژاد پرست پهلوی برداشته شد ولی علی رغم وجود اصل مترقی 15 قانون اساسی آنطور که باید و شاید به آن پرداخته نشد. هر از چند گاه نماینده و یا کاندیدای ریاست جمهوری قولی می دهد و بعد به فراموشی سپرده می شود.

برای حفظ و پاسداشت زبان های مادری تنها اجازه چاپ نشریات محلی ـ آن هم با مشکلات و محدودیت های متعدد مالی و... ـ کافی نیست. وقتی یک فرد در زمانی که چشم باز می کند رسانه ها فارسی می گویند و در مدرسه باید فارسی بشنود و بفهمد و بگوید و بنویسد، بدون شک خواندن زبان مادری برایش سخت می شود.

نتايج برخي از پژوهش ها، بر آموزش الفبا و آغاز زبان آموزي در اين مناطق به زبان مادری محلي و ادامه آموزش زبان فارسي در امتداد آن تأكيد مي ورزند، موردي كه تجربه برخي كشورهاي چند زبانه جهان نيز، آن را تأييد مي كند. در مورد دوزبانگي تاكنون پژوهش هاي فراواني در ايران به عمل آمده، ولي تاكنون استفاده عملي از نتايج پژوهش ها آغاز نشده است.

باید قدر این زبان های مادری و فرهنگ های غنی را دانست و فقط در زمان مناسبت ها به یاد آنها نیفتاد و آهنگ های بومی را تنها در آن اوقات پخش نکرد. تا چندی پیش پخش برنامه کودک به زبان محلی ممنوع بود که به نظر می رسد این ممنوعیت برداشته شده که گامی هر چند دیر هنگام ولی مثبت است.

امروزاگر قرار است آموزش دوزبانه، تجربه غني و موفقي را براي همه دانش آموزان به ارمغان آورد، آموزش معلم بايد شامل دانش چند فرهنگي باشد و موجب استقبال و رعايت احترام نسبت به فرهنگ هاي مختلف و ويژگي هاي زباني دانش آموزان شود.

اگر يادگيري طبق تعريف "مك كوم" عبارت باشد از: «يك فرايند ساخت معني از اطلاعات و تجربيات فردي كه از طريق دريافت ها، افكار و احساسات منحصر به فرد هر كس پالايش مي شود»، بنابراين، ميراث فرهنگي يك دانش آموز را نبايد طرد كرد، بلكه در عوض بايد از آن در بهبود يادگيري استفاده شود.

روش قديمي قرباني كردن زبان مادری بومي و طرد پيوندهاي فرهنگي مي تواند جاي خود را به يك روش ياد دهي و ياد گيري درباره فرهنگ دوم بدهد و دانش آموزان، بدون اين كه نيازي باشد از تمام پيوندهاي فرهنگي پيشين خود بگسلند، بدانند كه اين پيوندهاي فرهنگي چه تأثيري در زبان آموزي دارد. آنها مي توانند منابع فرهنگي جامعه را براي به كارگيري در كلاس انتخاب كنند، از تجربيات خارج از مدرسه استفاده كنند و در سبك هاي يادگيري خود انعطاف داشته باشند و والدين و جامعه را در آموزش درگير كنند. بالاتر از همه، نسبت به تفاوت هاي فرهنگي و زباني دانش آموزان خود، حساس باشند و به آنها احترام بگذارند.

سست شدن مرزها و اقتدار دولت – ملت ها در نتیجه غلبه ی جریان جهانی شدن در عرصه های مختلف باعث شد پروژه ی هویت سازی تحمیلی و اسیمیلاسیون زبانی به افول گراییده و جریان محلی گرایی (localism) و خاص گرایی (particularism) به عنوان جریانی جایگزین ظاهر شود.

اکنون جریان و اراده ای جهانی در قالب سازمانها با ارگانهای بین المللی از جمله یونسکو به وجود آمده که در" جهت ترفیع چند زبانگی در سطح جهان و درک احترام متقابل مابین زبانهای مادری و ..." گام بر می دارد. و ضرورت پذیرش تنوع در عرصه ی زبانی و فرهنگی و لزوم اهتمام به آموزش زبان مادری در پیام مدیر کل یونسکو مویچیرو ماتسورا مدیر کل یونسکو به مناسبت روز جهانی زبان مادری (21 فوریه) به چشم می خورد که: "زبان مادری ابزار یادگیری؛ شناخت خویشتن؛ شناخت فرهنگ، تاریخ و بالاتر از همه وسیله شناخت دیگران و درک تفاوتهای موجود بین آنهاست".

سازمان ملل از دولت ها می‌خواهد که حق اقوام ساکن کشور خود را برای آموزش به زبان مادری‌شان به رسمیت بشناسند و زمینه تدریس زبان آنها را در نظام آموزشی کشورشان فراهم آورند.

تکلم به زبان مادری به هویت یابی بهتر، محکم‌تر و عمیق‌تر کودکان و برخورد بهتر آنها با آسیب‌های اجتماعی احتمالی در سنین بالاتر منجر می‌شود.

به زبان فارسی سخن گفتن با کودکان به بهانه پیشگیری از دچار مشکل شدن آنها در مدرسه یا اجتماع، جایگاه علمی ندارد و از ضعف هویتی والدین ناشی می‌شود.

سازمان ملل نیز به اهمیت زبان مادری پی برده است؛ به طوری که به کشورهای مختلف توصیه کرده است تا سیستم آموزشی خود را به گونه‌ای طراحی کنند که زبان مادری حفظ شود. با این حال شاهد هیچ برنامه‌ریزی خاصی برای حفظ زبان‌های مادری در کشورمان نیستیم.

در پایان باری دیگر به سخنان کلیدی مارتین هایدگر اشاره می کنم که انسان در خانه زبان است که فکر می کند و هویت او را تشکیل می دهد.

"هر انسانی چند هویت دارد، ولی عمیق ترین هویتش هویت زبانی است. زیرا قبل از اینکه پی ببرد چه دینی دارد، قبل از اینکه حتی به جنسیت خودش واقف بشود که مرد است یا زن و قبل از اینکه بداند هویت طبقاتی و موقعیت اجتماعی‌اش از نظر ثروت یا خرید و فروش کار چی هست و حتی قبل از اینکه بداند به کدام ملت و سرزمین تعلق دارد و پاسپورتش به کدام کشور متعلق است، به هویت زبانی می‌رسد."

کوچکترین وظیفه انسان امروزی احترام به زبان مادری همه ملتها و دادن آزادی برای آموزش و تکلم آن می باشد.


اسماعیل سالاریان