« بازمانده هائی از دوران جنگ سرد »


داستانی خواندانی از ساخت زبان و هويت ملي جديد برای مردمان مولداویایی  رومانیائی زبان به نام زبان مولداوی و مليت مولداوي  توسط دولت اتحاد جماهیر شوروي ( روس ها )

شاید برای خیلی از ما این سوال به وجود آمده باشد که چرا به ما آذری می گویند ؟ چرا با وجود صد ها کتاب و مقاله به زبان ترکی از دوران خیلی دور ، ولی باز ترکان آذربایجان را آذری های ترک شده می دانند ؟




چرا با وجود ساختگی و مضحک بودن فرضیه زبان آذری کسروی و رد علمی این فرضیه توسط استادان بزرگی چون استاد حسین محمدزاده صدیق ، دکتر جواد هئیت . . . ولی باز بر این جزوه چند صفحه ای تاکید کرده و مردمان آذربایجان را آذری های ترک شده و زبانشان را آذری می دانند ؟

زبان ترکی که هم قبل و هم بعد از صفویه آثار ارجمندی و بزرگی را بر جای گذاشته است که تعداد آنها بالغ بر صدها کتاب، رساله و اثر علمی، ادبی، فلسفی، شعر، نظم و نثر می‌باشد که بعضی از آثار ماقبلی صفوی عبارتند از: قوتاد، قوبیلیک، نهج الفرادیس، عتبه الحقایق، صحاح‌العجم، اغوزنامه، دیوان الغات الترک محمود کاشغری و دده قور قود و صدها اثر دیگر که طبعاً برای نوشتن آنها پشتوانه ادبی هزاران ساله لازم است ولی باز برخی روشنفکران دلسوزی که به فکر زبان و تاریخ مردم آذربایجان  هستند !!  ادعا می کنند که زبان ترکی زبانی است وارداتی از سوی مغولها و تمام مردمی که به این زبان تکلم میکنند در اثر زور شمشیر و با غالب شدن این زبان که ارتباطی به مغولها ندارد ترک زبان شده اند.حتی عنوان میشود سرآغاز گویش به این زبان به دوره صفوی برمیگردد و تا قبل از آن هیچ اذربایجانی ترک زبانی  وجود نداشته است.


جالبتر اینکه حتی یک کتاب یا دیوان به زبان آذری وجود ندارد جزء جزوه سراسر دروغ و سیاسی احمد کسروی که استاد حسین محمدزاده صدیق با آثار و تحقیقات خود دروغ و ساختگی بودن فرضیه کسروی را اثبات کرده است . با خواندان واقعیت تاریخی زیر به جواب تمام  سوالها خواهید رسید .


 کشور مولداوي يا مولداويا در شمال شرقي روماني هر چقدر هم که از سرزمين آذربايجان دور باشد و هر چقدر هم که فرهنگ و زبان آن با زبان ترکي متفاوت باشد اما يک وجه مشترک مهمي آن را با آذربايجان مربوط ميسازد و آن سياستي است که تحت تاثير آن زبان و هويت ملي هر دو در معرض تحريف قرار گرفته است.

زبان مردم مولداوي در اصل همان زبان رومانيائي است که در کشور روماني صحبت ميشود و از نظر ائتنيکي نيز مولداويها، رومانيائي بحساب میایند اما تاريخ سياسي سرزمين مولداوي نقاط مشترک زيادي با جمهوری آذربايجان و آذربایجانی ها دارد.

 هر دو سالهاي متوالي تحت سيطره روسيه تزاري قرارداشتند، هر دو بدنبال سقوط امپراطوري روسيه، دوره استقلال کوتاه مدت را تجربه کرده و در نهايت هر دو تا سالهاي انحلال اتحاد شوروي بخشي از سرزمين شوروي بودند. حکومت شوروي و بخصوص دوره استالين، در کنار همه تاثيرات مثبت و منفي که در کل اتحاد شوروي و جهان بر پا گذاشت، در حيات اجتماعي و سياسي مردم جوامعي که پيوندهاي ائتنيکي و زباني با کشورهاي مستقل همجوار خود داشتند تاثیرات مضاعفی داشت. در این جوامع که مولداوی و آذربایجان نیز در زمره آنها بودند سياست رسمي حاکميت شوروي معطوف به دور کردن فرهنگي مردم اين جوامع  از کشور هاي همجوار و حل آنها در درون مجموعه حکومت شوروي و روسيه بود.



در مورد مولداوي براي قطع ارتباط فرهنگي و اجتماعي مردم با کشور همسايه همزبانش روماني و جا انداختن هويت و زبان متفاوت با رومانيائي ها، دولت اتحاد شوروي زبان و هويت ملي جديدي به نام زبان و مليت مولداوي تعریف کرد و روشنفکران مولداويا را موظف نمود که استانداردهاي اين زبان را بر اساس لهجه محلي تنظيم نمايند.

 در ادامه همين سياست، استفاده از نام زبان و هويت ملي رومانيائي ممنوع و منسوخ گرديد و کساني که با اين سياست مخالفت کردند با برچسب "پان رومانيسم" تحت تعقيب قرار گرفتند. اين سياستي بود که تا زمان انحلال اتحاد شوروي و پایان جنگ سرد ادامه يافت.
 هر چند که در مقطع استقلال مولداوي، بر اساس خواست عمومي مردم که در بيانيه استقلال اين جمهوري تبلور يافت، نام رسمي زبان مردم مولداوي به زبان روماني برگشت، اما چند سال بعد تحت حاکميت محافل نزديک به روسيه و در جريان تدوين قانون اساسي در سال 1994، بازهم اصطلاحاتي مثل هويت مولداويائي و زبان مولداوي رسميت يافت. در تازه ترین تحول پس از گذشت قريب بيست سال از تدوين قانون اساسي، در ماه دسامبر 2013  دادگاه قانون اساسي مولداوي با اين استدلال که بيانيه استقلال مولداوي مقدم بر قانون اساسي است نام رسمي زبان کشور مولداوي را مجددا به زبان روماني بر گرداند.

در سير تحولات مذکور در بالا ميتوان دقيقا نام جمهوري آذربايجان را بجاي مولداوي و آذربایجانی ها را به جای مولداویایی ها  نشاند بدون اینکه در مسیر تحولات مربوط به تعریف هویت و نام زبان مردم تغییر اساسی دید-

با اين استثناء که احتمال اقدامي از طرف دادگاهي در جمهوري آذربايجان در شرائط کنوني سياسي آن کشور متصور نمیتواند باشد، چیزی که در فضاي دموکراتيک مولداوي و استقلال قوه قضائيه آن از دولت ممکن شده است. در آذربايجان ( شمالی ) نيز در سال 1937 زبان رسمي کشور به زبان آذربايجاني تغيير يافت، در آذربايجان نيز هويت ترک منسوخ و مخالفان با اتهام "پان ترکيسم" تعقيب شدند. در آذربايجان نيز در فرداي استقلال و در پرتو طوفان جنبش اجتماعي مردمي که خواستار احيا هويت ملي خود بودند، نام رسمي زبان مردم به زبان ترکي برگردانده شد و جالب اينجاست که در آذربايجان نيز در همان دوراني که در مولداوي نام تحميلي دوره اتحاد شوروي مجدا رسميت يافت، عنوان "زبان آذربايجاني" و يا "آذربايجانجا" جايگزين ترکي گرديد.




دکتر نصيبلي معتقد است که مساله مولداوي با آذربايجان قابل مقايسه هست و اين هر دو پروسه هاي مشابهي را طي نموده اند. به گفته  وي در آذربايجان نيز دولت شوروي براي جدا کردن آن از ترکيه و ساير ملتهاي ترک ( ترکان ازبک ، قیرقیز ، قزاق ، ترکمن . . . ) هویت و نام زبان متفاوتی تعریف کرد و متعاقب آن، بکار بردن نام ترک بصورت زبان و هويت ملي آذربايجانيها ممنوع شد.

در کنار اينها البته دکتر نصيبلي در مورد عکس العمل مردم آذربايجان نسبت به تغيير نام زبان ترکي با مورد مولداوي تفاوت ميبيند. وي ميگويد که در مورد آذربايجان در عین حال که اين نام را روس ها تحميل کردند بلکه بخشي از مردم نيز آنرا پذيرفتند بصورتيکه مساله یک حالت دو سويه پيدا کرد.

 به نظر وي اين يک مساله استثنائي در دنياست و از يک زبان شناس و تورکولوگ معتبري نقل ميکند که در دنيا ملت ديگري را نميشود يافت که به اين سادگي نام انتخابي بيگانگان را به خود پذيرد - که در اينجا وي مردم جمهوري آذربايجان امروز را در نظر ميگيرد. دکتر نصيبلي توضيح ميدهد که با اينکه نام زبان آذربايجاني از طرف شوروي مطرح شد اما ستون پنجم شوروي يعني همانها که در داخل آذربايجان سياست هاي حکومت شوروي ر اپيش ميبردند نيز اين نامگذاري را با ممنونيت قبول کردند. اين اساسا آن سياست مطلوبي بود که مورد استقبال محافل ضد ترک قرار گرفت و هم اينک نيز همه محافل ضد ترک که در اصل ضد آذربايجان هستند براي حفظ اين نام به هر تلاشي دست ميزنند.


وي به تاثيرات منفي سياست آذربايجاني ناميدن ملت و زبان آذربايجان  نيز اشاره کرده و در کنار آن اظهار تاسف و شگفتي ميکند که هنوز بخشي از مردم و روشنفکران ، هويت ملي و زبان ملي مارا آذري و يا آذربايجاني مينامند. وي ميگويد که آذري ناميدن هويت ملي ما از طرف دشمنان را درک ميکند و اين که با اصرار لفظ "آذري” و “آذربايجاني” را استفاده ميکنند، چرا که آنان دشمنان هويت ترک هستند اما گروه هائي را که سالها اثرات دراماتيک اين سياستهارا نديده گرفته و خود را آلوده اين الفاظ مينمايند نميفهمد.


وي معتقد است که هم از نظر تئوي و هم از جنبه عملي نام زبان بيشترين درجه اهميت را دارد و اگر قرار است هويت مردم انکار شود و برايش مساله ايجاد شود کافي است نام يک ملت و گروه را تغيير دهند. نصيبلي اين پروسه را شبيه همان جريان مشهور مانقورت ميبيند.  دکتر نصيبلي نام زبان و نام ملي راثروت و ارزشي ميبيند که بدون آن، هويت ملت و همچنين شعور ملي از بين ميرود. در اين رابطه به تلاش هاي رژيم نژادپرست پهلوي  براي جا انداختن کلمه آذري بجاي ترک اشاره ميکند و اينکه در آن دوره ضديت با ترک بحدی عمیق بود که آن رژيم حتي حاضر بود که مردم لفظ آذربايجاني را استفاده کنند تا اينکه کلمه ترک را بکار ببرند .

در اینجا لازم به توضيح است که در برخورد با مساله تحريف نام و هويت ملي ترکها، برخورد منفعلانه مورد نظر نصيبلي نميتواند به مردم ساکن آذربايجان ایران  ( اذربایجان  جنوبی ) و ترکهاي ساکن ساير مناطق در ايران تعميم داده شود. هر چند در دوره حکومت اتحاد شوروي، نيروهاي چپ فعال در آذربايجان بصورت تابعي از سياست روز در جمهوری آذربایجان ( شمالی ) اعتراضی به اين تحريف نداشتند اما، حساسيت اغلب فعالان  و روشنفکران در آذربايجان ایران ( جنوبی )  بر سر نام زبان ملي خود قابل مقايسه با برخورد انفعالي شمالي ها نيست.


در ارتباط با ناميدن زبان و هويت مردم آذربايجان ایران ( آذربایجان جنوبی ) با لفظ آذري که در مديا و محافل ترکيه معمول است دکتر نصيبلي آنرا مساله  قابل اعتنائي نميبيند. به نظر وي ريشه اين مساله به دوره سالهاي 1920 بر ميگردد که در آن دوره براي تفکيک ترکهاي آذربايجان و ترکهاي ترکيه لفظ ترکهاي آذري توسط يکي از مورخان بکار گرفته شد. وي ميگويد که هر نوع تغيير در ادبيات کشورهاي ديگر در اين رابطه، به سياست رسمي دولت آذربايجان وابسته است بطوريکه حل اين مساله بصورت ساده منوط به اينست  که دولت آذربايجان به دولتهاي ديگر اعلام نمايد که به چه نامي مردم ما و زبان ما را بنامند.

*
نکته جالب اينست که برخي خبرگزاري هاي خارجي در خبري که در باره تصميم دادگاه قانون اساسي مولداوي براي لغو نام تحمیلی زبان مردم اين جمهوري مخابره کرده بودند زبان مولداوي را زباني با طعم روسي ترسيم کرده بودند. اگر بخواهيم تعبير مشابهي  را د ر مورد “زبان آذربايجاني” بکار ببريم ناچاریم آ نرا زباني که هم طعم روسي و هم طعم فارسي دارد توصيف کنيم